چرا خود را پنهان میکنی؟
۱خداوندا، چرا دور ایستادهای؟ چرا خود را در زمانهای تنگی پنهان میکنی؟۲شریران متکبرانه فقیران را شکار میکنند؛ باشد که در نقشههای خود گرفتار آیند.۳زیرا شریر به تمایلات نَفْس خود میبالد، و سودجو، خداوند را لعن و ناسزا میگوید.۴شریر در غرور خویش میگوید: «بازخواست نخواهد کرد»؛ همۀ اندیشۀ او این است که «خدایی نیست».۵در راههای خود همواره کامروا است؛ داوریهای تو فراتر از چشمانداز اوست؛ همۀ دشمنان خود را ریشخند میکند.۶در دل خود میگوید: «هرگز جنبش نخواهم خورد؛ نسل اندر نسل از بلا به دور خواهم بود.»۷دهانش آکنده از نفرین و فریب و ظلم است؛ زیرِ زبانش فتنه و شرارت لانه دارد.۸در کمینِ روستاها مینشیند، و در جایهای مخفی بیگناهان را به قتل میرساند. در نهان طعمۀ خویش را میپاید؛۹همچون شیری در بیشۀ خود، به انتظار مینشیند. انتظار میکِشد تا فقیران را شکار کند؛ فقیران را گرفتار میکند و به دام میکِشد.۱۰قربانیان او لِه میشوند و زبون میگردند، آنها زیر سلطۀ او فرو میافتند.۱۱در دل خود میگوید: «خدا فراموش کرده است؛ روی خود را پوشانیده و هرگز نخواهد دید.»۱۲خداوندا، برخیز! خدایا، دست خویش برافراز. ستمدیدگان را فراموش مکن.۱۳چرا شریر خدا را ناسزا گوید؟ چرا در دل خود بگوید: « بازخواست نخواهد کرد»؟۱۴اما تو البته میبینی، تو بر فتنه و غم مینگری، تا به دست خویش مکافات رسانی. بیچارگان خویشتن را به تو میسپارند؛ مددکار یتیمان، تویی.۱۵بازوی شریران و بدکاران را بشکن؛ شرارت ایشان را بازخواست نما، تا اثری از آن باقی نماند.۱۶خداوند پادشاه است تا ابدالآباد؛ قومها از سرزمین او نابود خواهند شد.۱۷خداوندا، تو آرزوی ستمدیدگان را اجابت میکنی؛ آنان را قوّت قلب میبخشی و گوش خود را فرا میداری؛۱۸تو یتیمان و کوبیدگان را دادرسی میکنی تا انسانِ خاکی دیگر رُعب و وحشت نیافریند.
