دلداده

۱چه زیباست پاهای تو در صَندَلها، ای دختر نجیب‌زاده! انحنای رانهایت مانند گوهرهاست، کارِ دستان هنرمند!۲نافِ تو همچون پیاله‌ای گِرد است، که هرگز از شرابِ آمیخته خالی نیست! شکمت همچون پشتۀ گندم است، که سوسن‌ها احاطه‌اش کرده باشند.۳سینه‌هایت همچون دو بچه‌آهوست، مانند بره‌های توأمان غزال.۴گردنت همچون بُرجِ عاج است، و چشمانت برکه‌های حِشبون، بر کنار دروازۀ بَیت‌رَبّیم. بینی‌ات چون برج لبنان است، که روی به سوی دمشق دارد.۵سرت بر تو همچون کوهِ کَرمِل است، و گیسوانت مانند ارغوان، که پادشاه به حلقه‌های آن گرفتار آمده است!۶وه که چه زیبا و چه دلپسندی، ای عشق، با همۀ لذتهایت!۷قامت تو همچون نخل است، و سینه‌هایت مانند خوشه‌های خرما!۸گفتم به درخت نخل برآیم، و خوشه‌هایش برگیرم؛ سینه‌هایت چونان خوشه‌های تاکْ باد، رایحۀ نَفَسَت، همچون سیبها،۹و دهانت همچون بهترینْ باده‌ها! دلدار به نرمی از گلوی دلداده‌ام پایین می‌رود، و به ملایمت بر لب و دندانها جاری می‌شود.۱۰من از آنِ دلداده‌ام هستم، و اشتیاق او بر من است.۱۱بیا ای دلدادۀ من، بیا تا به صحرا بیرون رویم، و شب را در دهات به روز آوریم.۱۲بیا تا سحرگاهان به تاکستان رویم، تا ببینیم آیا موها جوانه زده‌اند، یا شکوفه‌های انگور باز شده‌اند، یا انارها به گُل نشسته‌اند. آنجا عشق خود را نثارت خواهم کرد.۱۳مهرْگیاهْ عطرافشان است، و نزد درهای ما هر گونه طعامِ نیکوست، تازه و کهنه، که من آنها را از بهر تو، ای دلداده‌ام، ذخیره کرده‌ام!

پایان غزل غزلهای سلیمان ۷ · ۱۳ آیه