خدایی هست که داوری می‌کند برای سالار سرایندگان: در مایۀ ’نابود مکن‘. غزل داوود.

۱ای حاکمان، آیا براستی به دادگری سخن می‌گویید؟ آیا در میان بنی‌آدم به انصاف داوری می‌کنید؟۲چنین نیست! بلکه در دل خود مرتکب بی‌عدالتی می‌شوید، و دستانتان خشونت بر زمین می‌گسترد.۳شریران از رَحِم منحرفند، و از بطن مادر، گمراه و دروغگو!۴آنان را زهری است چون زهر مار، چون مار کُبرایی که گوشهای خود را بسته باشد،۵و به آواز افسونگران اعتنا نکند، هرچند ماهرانه افسون کنند!۶خدایا، دندانهای ایشان را در دهانشان بشکن! خداوندا، دندانِ نیشِ این شیران درنده را بِکَن!۷بگذار چون آبی که ریخته می‌شود، محو شوند، و چون کمان خود را می‌کِشند، تیرهایشان بی‌اثر شود.۸همچون حلزون باشند که در حین حرکت تحلیل می‌رود، و مانند طفل سقط شده، هرگز رویِ آفتاب را نبینند!۹پیش از آنکه دیگهایتان آتش خارها را حس کند، باشد که آنها را چه تر و چه خشک، بروبد.۱۰پارسا چون کشیده شدن انتقام را بیند شادی خواهد کرد، چون پاهای خود را در خون شریران بشوید.۱۱پس آنگاه مردمان خواهند گفت: «به‌یقین پارسایان هنوز پاداش می‌گیرند، به‌یقین خدایی هست که در جهان داوری می‌کند!»

پایان مزامیر ۵۸ · ۱۱ آیه