همه مرتد گشتهاند برای سالار سرایندگان. در مایۀ ’مَحَلَت‘. قصیدۀ داوود.
۱ابله در دل خود میگوید: «خدایی نیست!» اینان فاسدند و ستمگریشان کراهتآور است! نیکوکاری نیست!۲خدا از آسمان بر بنی آدم مینگرد، تا ببیند آیا کسی هست که عاقلانه رفتار کند و خدا را بجوید.۳همه گمراه گشتهاند، و با هم فاسد شدهاند! نیکوکاری نیست، حتی یکی!۴آیا بدکاران را شناختی نیست؟ آنان که قوم مرا فرو میبلعند چنانکه گویی نان میخورند، و خدا را نمیخوانند.۵آنجا ایشان سخت ترسانند، جایی که ترسی نیست. زیرا خدا استخوانهای محاصرهکنندگان تو را میپراکند. تو ایشان را شرمنده میسازی، زیرا خدا آنان را رد کرده است.۶کاش که نجات برای اسرائیل از صَهیون فرا میرسید! چون خداوند سعادت گذشته را به قوم خویش بازگردانَد یعقوب به وجد آید و اسرائیل شادی کند!
پایان مزامیر ۵۳ · ۶ آیه
