ب

برگرفته از داستان زندگی حسام(زندگی عنکبوتی)

Tom Hawksley

۱ دقیقه 10 years ago

 

 

 آسمان همان رنگ است

 زمین همان زمین

 شب اگر شب است، من نیز زیر سقف آسمان روی زمین

دیده به دیدار شب بوده‌ام

گویی کسی را باکی نیست

 گویی آن که مسخِ معناهاست

آغوش تارهای عنکبوت را خوشتر می‌دارد

طعمه‌ایی هرچند زشت و کریه و سپس انتظار در انتظار وقفه‌ایی

 انگار نه انگار که زیر جل و پلاسِ فرسوده‌ات، فسیلی

انگار نه انگار که هستی‌ات نیست

مرغ و بال وپرواز را چه آزادی

مرگ و داد و بیداد را چه پایانی

زمین همان زمین و شب اگر شب است

من نیز ...

 اما چیزی، حرفی، کتابی، نامه‌ایی، پیامی، کسی مرا مسخ نمی‌خواست

کسی مرا انتظار می‌کشید

 کسی که نامش عیسی بود

مرا رو به روی پنجره آورد

 گر چه خورشید همان خورشید، امّا نور را معنایی دیگر

گر چه شب همان شب، امّا تاریکی را معنایی دیگر

او مرا فردایی دیگر

 

 

 

You might also like

Other articles from Kalameh

Link copied