نگاه من به سوی توست
از روزبه نجارنژاد
درون درد و تنهایی
زمانی که پر از ترسم
زمانی که نمیدانم
سوالم را ز که پرسم
زمان گیج و حیرانی
فشار و ناله و تردید
زمان غم زمان شک
زمان مرگ هر امید
زمانی که به اشکهایم
لباس جان من خیس است
تبســم بر لبم دارم
ولی از درد لبریزم
زمانی که دل و جانم
به دنبال پناهی هست
همه درها به هم خورده
درون من یه رنجــی هست
نگاه من به سوی توست
به سوی قهرمان من
تو که خالی شدی از خود
چشیدی درد جان من
صلیب تو بشد جایی
که بخشــید فیض و رحمــی خاص
خدای درد آشنایم
بکرد او درد من احساس
تو دیدی اشک ابراهیم
به وقت کشتن اسحاق
تو دیدی ناله ایوب
که فرزندش برش جان داد
تو میدیدی غم یعقوب
که یوســف داده بود از دست
تو فهمــیدی دردی را
که بر جان بشر بنشست
تو دردها را گرفتی بر
تن و جان خودت عیسی
شفا بــخشید زخمهایت
تمام درد و رنجــم را
که من آن یوسفی بودم
که اشکریزان مرا خواندی
در آغوشم گرفتی و
به بوسه شرم من راندی
