امیدی در طوفانها ( نه با سری افراشته )
شاعر و آهنگساز روزبه نجارنژاد
نه با سری افراشته بلکه با قلبی شکسته
میآیم نزد پاهایت خدایم
دانم فقر روحم را نیاز و حاجتم را
مرا نو کن به فیض خود خدایم
دانم اگر خواهی مرا تبدیل گردانی
بر زخمهایم شفا را مینشانی
امیدم بر فیض توست نگاهم بر دست توست
بمانم تا مرا احیا نمایی
نیکویی و رحم تو فیض و محبت تو
امیدی در طوفانهای من گشته
بر زانوان سُستم هر جا که من شکستم
روغن روح تو مرهمم گشته
دانم زخمهای جانم نباشد مانعی تا
مرا به آغوش اَمنت کشانی
نداری شرمی از من بخوانی من را فرزند
تو انگشتر به دست من نشانی
ردای ماتم من در تو سرودها گشته
نمیمانم درون اشک و دردم
با دلیری و ایمان به نزد تختت آیم
پدر خوانم تو را از قلب و جانم
