/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

جان‌پناه

سرگذشت ایمانی برگزیده
Framed Image

ای کودکی ای کودکی، از تو چه دارم من نشان بی‌توشه و تاب و توان، سرمای تو، فقر زمان


نظر خود را بنویسید Add Comment

 

ای کودکی ای کودکی، از تو چه دارم من نشان

بی‌توشه و تاب و توان، سرمای تو، فقر زمان

 

نقاشی‌ام با زخم‌ها ، همبازی‌ام با دردها

گویی که دنیا را نبود، دادی به سود صبرها

 

گویی نه چشمی دید ما، نه گوش بشنید از شما

داغ برادر گرم کرد، زیر و بم غم خانه را

 

ای کودکی ای کودکی، از آتش بی‌دادگر

کاشانه‌ام آتش گرفت، نه شاخه‌ای ماند و نه بر

 

اما جلال زندگی، آنگه نمود رخ سوی ما

کز شاه شاهان نور راه، کردم تقاضای نگاه

 

آنگه که از بغض و عتاب، عیسی بشد ما را جواب

از آسمان بارید عشق، آغاز شد کار نجات

 

بار مرا برداشت او، جانم به جانش بسته شد

از چاه بدبختی رها، روحم ز غم‌ها رسته شد

 

او چشمۀ آرامش و او جان‌پناه آدمی‌ست

 

گویم به هر شکل و زبان عیسی نجاتِ واقعیست

 

رویا نوروزی: برگرفته از داستان زندگی جیران( جان‌پناه)

 


نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En