/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

ترمینال

مریم دانشور

 

فیلم ترمینال ساختۀ استیون سپیلبرگ (Steven Spielberg) با هنرنمایی تام هنکس (Tom Hanks) را به جرأت می‌توان یکی از بهترین فلیم‌های ساخته شده در سال ۲۰۰۴ دانست. موضوع فیلم برگرفته از زندگی واقعی فردی ایرانی است به نام مهران کریمی ناصری که خود را آقای آلفرد می‌خواند.

ویکتور ناورسکی (Victor Navorski) از سرزمین مادری‌اش، کراکوزیا
(Krakozhia) عازم نیویورک است، اما در فرودگاه جی‌ اف کندی اتفاقی می‌افتد که باعث می‌‌شود مسیر زندگی‌اش تا چندین ماه عوض شود. روزی که ویکتور کشورش را به مقصد نیویورک ترک ‌می‌کند، در کراکوزیا که کشوری ساختگی است کودتا می‌شود و حکومت جدیدی روی کار می‌آید. از آنجا که دولت امریکا هنوز دولت جدید را به رسمیت نشناخته، گذرنامه ویکتور را نیز نمی‌تواند به رسمیت بشناسد و بنابراین به هنگام ورود ویکتور به فرودگاه نیویورک، مأموران ادارۀ مهاجرت امریکا نمی‌توانند هویت او را تشخیص دهند و او را مردی بدون کشور می‌خوانند.

بدین ترتیب ویکتور نه اجازه دارد وارد خاک آمریکا ‌شود، و نه نمی‌تواند به کشورش بازگردد. تنها چاره این است که در محوطه فرودگاه بین‌المللی جان اف کندی سکونت اختیار کند. دوران انتظار او از چند ساعت‌ به چند روز می‌رسد و عاقبت چندین ماه‌ به درازا می‌‌کشد. رئیس حفاظت فرودگاه که حوصلۀ دردسر ندارد تصمیم می‌گیرد هر طور شده او را از سر خود باز کند، اما ویکتور ترجیح می‌دهد آنقدر در فرودگاه بماند تا قانوناً اجازه ورود به امریکا را دریافت کند.

ویکتور که در بدو ورود فرق بین yes و No را نیز به سختی می‌‌دانست، در مدت اسارت خود در چهاردیواریِ فرودگاه می‌کوشد زبان انگلیسی را فرا بگیرد، و خود را به خوبی با شرایطی که درگیر آن شده وفق می‌دهد. او با سادگی و قلب پاکی که دارد، بسیاری را جذب خود می‌کند و تمام کارکنان فرودگاه رابطه‌ای دوستانه با او برقرار می‌کنند.

آنچه که در این فیلم مرا بویژه تحت تأثیر قرار داد عشق ویکتور به کشورش بود. فرانک دیکسون (Frank Dixon)، رئیس قسمت حفاظت فرودگاه به ویکتور پیشنهاد می‌کند که اعلام پناهندگی نماید، اما برای اعلام پناهندگی ویکتور باید اول ثابت می‌کرد که از بازگشت به کشورش در هراس است. اما او با امتناع از این کار، جوابی تکان‌دهنده می‌دهد: «گرچه کشورم درگیر جنگ‌ است، اما من کشورم را دوست دارم».

این فیلم کمدی و سرگرم‌کننده درس‌های فراوانی برای بینندگان دارد:

در این فیلم می‌بینیم که همه چیز به ضد ویکتور عمل می‌کند، اما اعتقاد و باوری که او دارد، خوش‌بینی و قلب پاک و ساده‌اش، وفاداری او نسبت به قولی که به پدرش داده بود و در نهایت عزم راسخ او برای رسیدن به هدفی که به‌خاطرش آن همه مشقت را تحمل کرده بود، همگی باعث شد که سرانجام پیروز شود و از سختی‌ها سربلند بیرون آید.

هر یک از ما نیز می‌توانیم نگرشی چون ویکتور داشته باشیم. عکس‌العمل ما به‌هنگام مشکلات چگونه است؟ آیا در برابر بی‌عدالتی‌ها صدای خود را بلند می‌کنیم، اسلحۀ‌مان را بیرون می‌آوریم و شلیک می‌کنیم، و یا اینکه شرایطی را که نمی‌توانیم عوض کنیم می‌پذیریم و سعی می‌کنیم با در پیش گرفت راه درست، نتیجه را مطابق خواست خود عوض کنیم؟

به اعتقاد برخی از منتقدین، ترمینال نمونه‌ای است کوچک شده از زندگی خود انسان. اما انسان در زندگی به این شیوه نیز دارای همان خواسته‌ها و نیازهایی است که تمام دیگر مردم دنیا در زندگی روزمرۀ خود در پی آنند - یعنی نیاز به خوراک، ایجاد ارتباط، محبت و غیره.

در نهایت ترمینال (زمین) محل گذر است و همه منتظر رسیدن به مقصد نهایی هستیم، اما نحوۀ عملکرد ما در این ترمینال است که تعیین می‌کند آیندۀمان به چه صورت باشد.

 

ارزیابی این مقاله ٢.٩ from ٤٩ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله

فرستندۀ این روی خط ١٤:٢٩:١٣ ٣/٢١/٢٠٠٦

in film vaghean amozandeh va zibast.





 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En