/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

دلیر

حسام مرتضوی

 

 

دلیر
Courageous
نگاهی به فیلم Courageous (دلیر)
 کارگردان و بازیگر، آلکس کندریک
محصول ۲۰۱۱، آمریکا
  
وقتی به موج فیلم‌‌های سینمای امروز جهان و جدول فروش آن نگاه می‌‌کنیم، به‌‌وضوح می‌‌بینیم که اکثر فیلم‌‌های فانتزی، تخیلی با صحنه‌‌های خارق‌‌العادۀ کامپیوتری فروش بیشتری را به خود اختصاص داده است. همچنین نسل جوان بیشتر مشتاق فیلم‌‌های اکشن با صحنه‌‌های قتل و خشونت هستند. ساخت چنین فیلم‌‌هایی هزینه سنگینی نیز در بردارد و چون موضوع هزینه و بازگشت آن و همچنین سودآوری مسئلۀ مهمی برای سازندگان کمپانی‌‌های فیلمسازی است، بالطبع سرمایه‌‌گذاری‌‌ها بر روی چنین فیلم‌‌هایی بیشتر است تا تماشاگران بیشتری را به سالن‌‌های سینما بکشاند.
اما به فیض خدا بخشی کوچک از جهان سینما سعی کرده همچنان فیلم‌‌هایی بسازد که دارای پیام‌‌های روحانی است تا با عرضۀ چنین فیلم‌‌های سالمی اسیر انگیزه‌‌های مادی سینمای جهان نگردند. چندی است که فیلم‌‌هایی با مضمون‌‌های مسیحی پا به عرصه ظهور نهاده است که در شماره‌‌های قبلی به چندی از آنها نگاهی انداختیم. فیلم‌‌هایی چون رویارویی با غول‌‌ها، ضد آتش (Fireproof) و نامه‌‌هایی به خدا که از فروش نسبتاً خوبی نیز برخوردار بوده باعث شد سازندگان فیلم در ساختن بیشتر چنین فیلم‌‌هایی تشویق و دلگرم گردند.
شاید نام مؤسسه فیلم "‌شروود" ‌(Sherwood Pictures) را شنیده باشید که معمولاً در شروع فیلم‌‌های مسیحی نامش ظاهر می‌‌گردد. در اصل، شروود یک کلیساست که با فروش خوب فیلم‌‌هایش سبب شد که کمپانی فیلمسازی سونی قراردادهایی با او ببندد که حتی خود مسیحیان نیز انتظار چنین استقبالی را نداشتند. شروود با فروش هر یک از فیلم‌‌ها سرمایه‌‌ای بدست می‌‌آورد که با آن فیلم‌‌های بیشتری بسازد و تماشاگران بیشتری را به سینماها بکشاند. همچنین به گفته سازندگان، سود فروش حاصل از فیلم‌‌ها به مصرف خدمات و برنامه‌‌های کلیسایی نیز اختصاص داده می‌‌شود.
"استفان کندریک" ‌تهیه‌‌کننده این فیلم‌‌ها می‌‌گوید که ما با سود فروش کاری می‌‌کنیم که بر جامعه خود تأثیر بگذاریم. با فروش ۳۸ میلیونی فیلم "‌ضد آتش" ‌یک پارک بزرگ ساختیم. زمینی را خریداری کرده و می‌‌خواهیم مکانی را برای کمک و غذارسانی به فقیران و محرومین در آن احداث کنیم. همچنین کلیسا بودجه زیادی را به کار میشن (Mission) اختصاص داده است. ما خدماتی در کشور "‌مالی" ‌در آفریقا انجام داده‌‌ایم و در صدد هستیم که خدمات خود را به مرزهای فراتر از محل زندگی خود گسترش دهیم ولی طبق اعمال رسولان ۱:‏۸ اولویت ما این است که ابتدا به مردم منطقۀ خود برسیم و بعد به بقیه نقاط جهان.
 

داستان فیلم

فیلم دلیر (Courageous) به زندگی چهار پلیس مرد می‌‌پردازد که تعهد داده‌‌اند از شهر و ساکنین آن محافظت کنند. هر کدام از این مردان در چالش‌‌های روزانه خود قوی و مصمم هستند. هر کدام از شغل خود راضی‌‌اند و در انجام آن مهارت کامل دارند. در فیلم می‌‌بینیم که بیشتر درگیری‌‌های آنان با جوانانی است که درگیر استعمال و فروش مواد مخدر هستند. عملکرد این مردان در کنترل و از هم پاشیدن چنین گروه‌‌های مخربی مثبت است و آنها به‌‌خوبی از عهده مأموریت خود برمی‌‌آیند. هر کدام از این مردان مسیحی مؤمنی نیز هستند و سعی می‌‌کنند از وظایف شغلی خود نیز فراتر روند و مخصوصاً به جوانانی که به‌‌خاطر اعتیاد و شرارت دستگیر می‌‌شوند با دلسوزی کمک کنند.
اما مشکل‌‌ترین چالش آنها نه در حین انجام مأموریت‌‌های خطرناک بلکه زمانی است که از کار برمی‌‌گردند و در خانه هستند. به‌‌نظر می‌‌رسد که چالش پدرِ نمونه بودن بسیار سخت‌‌تر از درگیری با قاچاقچیان مواد مخدر و افراد شرور شهر است. هر کدام از این مردان در خانواده‌‌ خود با مشکلاتی از این قبیل درگیرند: طلاق، کودکان بیرون از خانه، آشنایی برای ازدواج، بیکاری، خلافکاری، مشکل اخلاقی، پاسخگو بودن، احترام به اقتدار خانواده، و روابط مرد و زن. یکی از آنها با پسرش که در سنین نوجوانی است اصلاً رابطه‌‌ای ندارد. دیگری از همسرش در حال جدایی است و دختر کوچکش را مدت‌‌هاست ندیده است. و دیگری نگران دختر نوجوانش و آشنایی او با پسری است.
پس از اینکه فیلم این مردان را معرفی می‌‌کند و چالش‌‌های خانوادگی‌‌شان را به تصویر می‌‌کشد، دختر نقش اول فیلم که در عین حال کارگردان نیز هست به نام "‌آلکس کندریک" ‌در تصادف با یک کامیون کشته می‌‌شود. این حادثۀ دردناک و دلخراش چهار مرد را با یکی دیگر از دوستان ایماندارشان به هم نزدیکتر می‌‌کند تا با درس گرفتن از این فاجعه به نقش پدرانه‌‌شان توجه بیشتری نشان دهند. سرانجام هر کدام از اینها با ایمانی که به مسیح دارند از او کمک می‌‌گیرند و خود نیز طی مراسم ویژه‌‌ای مردانه تصمیم می‌‌گیرند و تعهد می‌‌دهند که واقعاً نقش پدری را به نحو احسن در خانه انجام دهند و از آن بهر قیمتی کوتاهی نورزند. فیلم با سخنرانی آلکس کندریک در کلیسایش به پایان می‌‌رسد که در آن از پشت منبر آمادگی خود را برای بهتر ایفا کردن نقش و وظیفه پدری اعلام می‌‌کند و از دیگر پدران نیز می‌‌خواهد که با بلند شدن از جای خود در این تصمیم مهم با او همگام شوند.
 

جایگاه رفیع خانواده

فیلم نشان می‌‌دهد که ممکن است افرادی در زمینه‌‌های مختلف مانند مأمور پلیس، پزشکی، وکالت، ورزش و غیره افراد موفقی باشند و حتی در کلیسا نیز به‌‌عنوان یک خادم مسیحی موفقی عمل کنند اما در خانواده‌‌های‌‌شان افرادی شکست‌‌خورده و ناکام باشند. صرف اینکه ما در حرفه‌‌ای ماهر و موفق باشیم دلیلی بر موفق بودن در حیطۀ خانواده نیست. افراد در این فیلم مردان موفقی تلقی می‌‌شوند و یا آنکه خود را شخص موفقی می‌‌دانند ولی این موضوع فقط در محیط کارشان صدق می‌‌کند. به‌‌نظر می‌‌رسد که احساس درونی خودمحوری، آنها را از کانون گرم و ارتباط صمیمانه باز می‌‌دارد. روشن است که پدر به‌‌عنوان بزرگ خانواده آن احساس امنیت و کمالی را که اعضای خانواده به آن نیاز دارند فراهم نمی‌‌کند. در بسیاری از موارد پدر چنان خود را درگیر تعهدات خارج از خانه کرده که حتی متوجه نیست کانون خانواده‌‌اش در حال فروپاشی است. در این فیلم مرگ دختر یکی از این مردان مانند شوکی گروه را بیدار می‌‌کند که به جایگاه پدری خود واقف گردند. آلکس که دخترش را از دست داده، پس از این حادثه دردناک تازه متوجه این می‌‌شود که پسر نوجوانی در خانه دارد که تا قبل از آن حادثه هیچ توجهی به او نشان نمی‌‌داد. این شوک باعث تغییری در دیدگاه او شده و تلاش می‌‌کند تا به‌‌جای سوگواری هرروزه به پسرش نزدیک شود و او را نیز از دست ندهد. پدر قدم پیش می‌‌نهد و در طی صحبت‌‌ها، کارهایی که انجام می‌‌دهد و وقت بیشتری که با پسرش صرف می‌‌کند توجه و اعتماد او را جلب می‌‌کند. همکار دیگرش نیز که نگران نزدیک شدن دخترش به پسری است، در مورد دختر نوجوانش مسئولیت بیشتری احساس می‌‌کند و در پی آن است که به دخترش نشان دهد که قصد کنترل و دخالت در زندگی او را ندارد بلکه این محبت پدرانه است که او را ملزم می‌‌کند که نگران آیندۀ دخترش باشد. او می‌‌خواهد محبت و عشق خود را به دخترش نشان دهد تا او بتواند به پدرش اعتماد کند و مشکلات و چالش‌‌هایش را بجای مخفی کردن با او در میان بگذارد. پدر دخترش را برای صرف شام به رستوران گرانقیمتی می‌‌برد و با دادن انگشتری که قلبی روی آن نقش بسته است محبتش را به دختر نوجوانش ابراز می‌‌کند.
آیا باید یک حادثه دردناک اتفاق بیفتد تا ما را به خدا و خانواده نزدیک سازد و جایگاه مهم خانواده را به ما گوشزد کند؟ البته که نه، چون ما باید در هر شرایطی جایگاه مهم خانواده را ارج نهیم، چه در شرایط خوب و چه در شرایط بد، چه در آرامش باشیم و چه در ناآرامی. شرایط زندگی نباید ارزش و اهمیت خانواده را برای ما تعیین کند. ممکن است زمانی خدا با قرار دادن مشکلی در زندگی‌‌مان، ما را به خود آورد و هوشیارمان کند که نسبت به خانواده بی‌‌تفاوت نباشیم و وقت بیشتری را با آنها صرف کنیم. همه اعضای خانواده به هم محتاج هستند و مخصوصاً فرزندان محتاج به توجه و محبت پدر و مادر. البته در این فیلم به نقش پدران نگاه خاصی شده است ولی هر کدام از اعضای خانواده در ایجاد امنیت و سلامت آن وظیفه مهمی برعهده دارند و نباید از انجام آن شانه خالی کنند.
 

سهم خدا و سهم پدران

هر کدام از این مردان در فیلم تصمیم گرفتند که واقعاً پدر باشند. آنها تصمیم گرفتند به شکست‌‌ها پشت کنند و غفلت‌‌ها و سهل‌‌انگاری‌‌هایی که در گذشته انجام شده است را به فراموشی بسپارند. آنها ابتدا تصمیم گرفتند خود را در جهت انجام خدمتی که به آنها به‌‌عنوان پدر سپرده شده است به خدا بسپارند. انجام این کار مستلزم تصمیم‌‌گیری و تعهد است. با دادن تعهد که در فیلم نیز به زیبایی طی مراسم جالبی به انجام می‌‌رسد، خدا اقتداری به پدران می‌‌بخشد که در مقام سرِ خانواده به آن نیاز دارند. فیلم موضوع ایمان و تعهد به خدا را بسیار اساسی می‌‌داند که بدون آن پدر قادر به انجام وظایف خود نخواهد بود. اگر مطیع خدا نباشند شاید تلاش‌‌های انسانی زیادی از خود نشان دهند اما همچنان چیزی کم دارند. اگر پدران حقیقتاً به‌‌عنوان سر تسلیم خدا هستند، تمامی اقتدار از طریق پدر می‌‌تواند در خانواده جاری شود و عملکرد آنها به‌‌عنوان سرِ خانواده مؤثر واقع خواهد شد. خداست که می‌‌تواند از مرد یک سرِ مؤثر برای خانواده بسازد.
پس از این تصمیم است که مردان باید از خدا فیض و رحمت دریافت کنند. این سهمی است که باید از خدا بخواهیم که به هر یک از ما عطا کند. رحمت مشکل گذشته را حل می‌‌کند و همه اشتباهات و شکست‌‌هایی را که موجب احساس عدم لیاقت می‌‌گردد می‌‌پوشاند. وقتی مشکل گذشته حل شد، با نگاه به آینده باید طالب فیضی بود که جهت موفقیت در انجام دعوت خود به‌‌عنوان یک پدر به آن نیاز هست. فیض را باید از طریق ایمان دریافت نمود. گاهی اوقات احساس خواهیم کرد که توانایی انجام مسئولیت‌‌های خود را نداریم. این همان وقتی است که باید از فیض خدا کمک بگیریم. خدا از تصمیم‌‌گیری در مورد پذیرش مسئولیت خود به‌‌عنوان پدر و سرِ خانواده خوشحال است و برای همین فیض و رحمت خود را جهت توانایی آن سخاوتمندانه عطا می‌‌کند.
 

وقت گذاشتن برای خانواده

هیچ چیز نباید یک پدر را از صرف وقت با اعضای خانواده خود باز دارد، حتی خدمات و کارهای کلیسایی. چرا که خانواده کانونی است که خدا آن را بوجود آورده است. نگذاریم که دیگر مشغولیات وقت ما را کاملاً به خود اختصاص دهد. یکی از مهمترین معیارهای مشخص شدن الویت‌‌های حقیقی‌‌مان میزان وقتی است که به آنها اختصاص می‌‌دهیم. ما در عصری زندگی می‌‌کنیم که میزان موفقیت خود را بر اساس سرعت انجام کارهایی که به ما محول می‌‌شود می‌‌سنجیم. اما این روش راه دقیقی برای اندازه‌‌گیری میزان موفقیت ما در روابط شخصی‌‌مان با خانواده نیست. پدران باید از خود بپرسند که اگر پدر آسمانی ما برای مدت کمی در دسترس می‌‌بود چه احساسی به آنها دست می‌‌داد؟ فرزندان مطمئناً می‌‌دانند که بیشترین وقت پدر صرف گرفتاری‌‌های شغلی خارج از خانه و تأمین خانواده است ولی همین که احساس کنند پدر با وجود این گرفتاری‌‌ها همیشه در دسترس آنها قرار دارد و ارزش بودن با آنها را به دیگر مسئولیتهایش ترجیح می‌‌دهد راضی و خوشحال خواهند بود.
پدران همیشه باید از خود بپرسند که آیا جوّ خانه فضایی حاکی از مقبولیت و امنیت است؟ برای ایجاد چنین جوّی احتیاج به زمانی بیشتر از زمان کافی و معمول است. شاید لازم باشد از بعضی کارهای تفریحی دیگر خود کاست. با همین کارها همسر و فرزندان خواهند فهمید که پدر در تلاش است تا با ایشان ارتباطی درست برقرار کند. آنان بهایی را که می‌‌دهید درک خواهند کرد و خواهند دانست که برای‌‌شان اهمیت قائل هستید.
فیلم دلیر و فیلم‌‌های دیگر مسیحی که از آنها نام بردیم با هدفی فراتر از تنها ایجاد سرگرمی ساخته شده است. اینگونه فیلم‌‌ها در حال عرضۀ پیامی مهم است که من فقط به قسمتی از آن اشاره کردم. با تماشای خود فیلم حتماً به پیام‌‌های دیگری پی خواهید برد. البته که فیلم باید سرگرم‌‌کننده باشد، بتواند بیننده را بخنداند و هم او را بگریاند. باید با ایجاد صحنه‌‌های هیجان‌‌انگیز او را غافلگیر کند و شوکه نماید. ولی مهمتر از همه اینها هدف فیلم این است که بیننده را به سوی تغییری مثبت هدایت کند. فیلم می‌‌خواهد به تماشاگری که مخصوصاً پدر خانواده است کمک کند که نمونه و مدل بهتری در خانواده‌‌اش باشد. از طریق زندگی چهار مرد، سازندۀ فیلم تغییر را نشان می‌‌دهد و عواقب نیکویی که این تغییر برای امنیت و سلامت خانواده به بار می‌‌آورد. آلکس کندریک، کارگردان و بازیگر فیلم در پایان فیلم پشت منبر کلیسای محلی خود می‌‌ایستد و صحبت می‌‌کند. او نه فقط در صحنه‌‌ پایانی از فیلم، بلکه در واقعیت به پدرانی که عضو کلیسای شروود هستند با جدیّت اعلام می‌‌کند که نباید تنها به خوب بودن اکتفا کنند بلکه باید تبدیل به مردان بزرگی شوند که خدمت می‌‌کنند، حفاظت می‌‌کنند، خانواده را رهبری می‌‌کنند و نمونه عالی یک پدر در خانواده و محیط زندگی خود هستند. و این چالش بسیار مهمی است. باید مردانه برای رسیدن به چنین آرمان مقدسی تصمیم گرفت و به فیض و رحمت الاهی متکی بود.
استفان کندریک تهیه کننده فیلم در این مورد می‌‌گوید: «ما به حضور خدا دعا می‌‌کنیم تا به مردان برکت دهد و به آنها یاری رساند که در انطباق با پیامی که فیلم می‌‌دهد زندگی کنند. هدف ما فقط این نیست که مردم را از نظر احساسی به هیجان آوریم و فقط سرگرمشان کنیم. البته که این کار را می‌‌کنیم ولی هدف عمده و اصلی ما تغییر زندگی‌‌هاست. ما امید داریم که مردان به خانه بروند و با همسر و فرزندان‌‌شان به گونۀ بهتری عمل کنند و آنها را تشویق می‌‌کنیم که تلاش کنند تا وظیفه الاهی خود را به‌‌عنوان یک پدر با موفقیت به انجام رسانند. ما نمی‌‌دانیم فیلم بعدی ما چه خواهد بود و روی چه موضوع مهم دیگری تمرکز خواهیم کرد ولی برای هدایت الاهی در مورد فیلم‌‌های آینده نیز به حضور خدا دعا می‌‌کنیم.»
 

ارزیابی این مقاله ٠ from ٠ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En