/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

کتاب یونس

نیک لان

 

 

مترجم: افشین لطیف‌‌زاده
کتاب یونس یکی از کتاب‌‌های کوچک و زیبای عهد عتیق است. بسیاری از ما با داستان آن آشنایی داریم اما کمتر معنی آن را درک کرده‌‌ایم. در این مقاله نخست به بررسی پیش‌‌زمینه‌‌های این کتاب می‌‌پردازیم و سپس معنای آن را در دو سطح متفاوت کشف می‌‌کنیم.
 

مقدمه و پیش زمینه

کتاب یونس جزو نوشته‌‌هایی است که اصطلاحاً به آن انبیای کوچک می‌‌گویند. شایان ذکر است که ۱۲ کتاب به‌‌همراه یونس در زمره این طبقه‌‌بندی قرار می‌‌گیرند. عنوان انبیای کوچک به معنی آن نیست که پیام‌‌شان حائز اهمیت نمی‌‌باشد. علت این نامگذاری حجم کمتر این کتب در قیاس با سایر نوشته‌‌های نبوتی همچون اشعیا، ارمیا، و حزقیال است. اما تمام نوشته‌‌های انبیای کوچک در شکل دادن مکاشفۀ کتاب‌‌مقدس سهم به‌‌سزایی دارند.
یونس یک شخصیت تاریخی است. او حتی در جای دیگر به‌‌عنوان نبی نامیده شده است. در دوم پادشاهان ۱۴:‏۲۵ یربعام، پادشاه اسرائیل با الهام از سخنان خادمش یونس پسر امیتای که از جانب خدا سخن می‌‌گفت، سرزمین‌‌هایی را دوباره برای اسرائیل فتح نمود. یونس اهل جت‌‌حافر بود. مکان تعلق یونس معرف آن است که او در بخش شمالی سرزمین اسرائیل می‌‌زیسته است. جت‌‌حافر شهری در استان جلیل بود. نیز با اشاره به جت‌‌حافر می‌‌توان دریافت که یونس در چه زمانی می‌‌زیسته است. اشاره به یربعام دوم که در نیمه اول سده هشتم پیش از میلاد می‌‌زیسته است، مرجع مهم دیگری برای معرفی یونس نبی است.
قوم اسرائیل به هنگام حیات و خدمت یونس، از آرامش و کامیابی نسبی بهره می‌‌برد. اما آشور همسایه شمال شرقی اسرائیل که پایتختش نینوا بود در فکر گسترش مرزهایش می‌‌بود. بدین ترتیب دیری نمی‌‌پایید که آرامش نسبی زمان یونس به پایان می‌‌رسید. یونس به پایتخت این امپراطوری در حال رشد فرستاده شد.
کتاب یونس شامل چهار باب کوتاه است که می‌‌توان آن را به‌‌راحتی به دو بخش تقسیم کرد. بخش اول شامل نااطاعتی یونس از دعوت خدا و عواقب آن (فصول ۱ و ۲)، و بخش دوم در بردارندۀ دعوت مجدد، اطاعت یونس و نتیجۀ آن است(فصول ۳ و ۴).
 

پیام تاریخی یونس

داستان یونس با دریافت مأموریتی از جانب خدا آغاز می‌‌شود که در آن یونس باید به ضد شهر نینوا به‌‌علت گناهان بزرگ آن سخن بگوید. اما یونس راه خلاف آن را در پیش می‌‌گیرد و به بندر یافا رفته تا با کشتی عازم مناطق غربی گردد (۱:‏۱-‏‏‏‏‏۳). چرا یونس به نینوا نرفت؟ برای درک پیام کتاب پاسخ این سؤال مهم است. برخی بر این باورند که علت آن ترس بود. اهالی نینوا غیر یهودی بودند و شاید جان یونس با موعظه در آنجا به خطر می‌‌افتاد. اما در هیچ جای کتاب شاهدی بر این مدعا نمی‌‌بینیم. درواقع یونس از امت‌‌ها نمی‌‌ترسید چرا که خود برای فرار از خدا سوار کشتی غیریهودیان شد. یونس خود در ادامه کتاب دلیل این نافرمانی را شرح می‌‌دهد که ما به اختصار به آن خواهیم پرداخت.
خداوند برای جلوگیری از فرار یونس باد مهیبی فرستاد (۱:‏‏۴). ملّاحانِ بی‌‌خدا برای رهایی هر یک نزد خدایان متفاوت خود فریاد برآوردند و بار کشتی را جهت سبک کردن آن به دریا ریختند (۱:‏۵). در این زمان یونس در بخش پایین کشتی در خواب بود تا اینکه کاپیتان کشتی او را بیدار می‌‌کند و از او می‌‌خواهد که او نیز خدای خود را فراخواند (۱:‏۶). اما شرایط وخیم‌‌تر می‌‌گردد. ملّاحان به این نتیجه می‌‌رسند که توفان صرفاً ثمره شانس و اقبال آنها نبوده است بلکه دلیل دیگری سبب وقوع آن شده است. آنان تصمیم می‌‌گیرند تا با انداختن قرعه علت مشکل را دریابند. قرعه به نام یونس می‌‌افتد (۱:‏۷). ملّاحان سپس شروع به پرسیدن سؤال پیرامون هویت و نسب او می‌‌کنند (۱:‏۸). یونس چنین پاسخ می‌‌دهد: «من عبرانی هستم و از یهوه خدای آسمان که دریا و خشکی را آفریده است ترسان می‌‌باشم» (۱:‏۹). این کلمات معرف اعتراف ایمان است چرا که خدایان مللِ دیگر تنها بت‌‌هایی بودند که قادر به هیچ کار نبودند، اما در تضاد با آن خدای اسرائیل آفرینندۀ همه چیز است (برای نمونه نگاه کنید به نحمیا ۹:‏۶، مزمور ۱۱۵:‏۱۵ و ۱۲۴:‏۸، اشعیا ۴۲:‏۴ و ۴۵:‏۱۲ و ۵۱:‏۱۳ و ارمیا ۱۰:‏۱۲ و ۳۲:‏۱۷).
در اینجا با یکی از کنایات کتاب روبرو می‌‌شویم. نبی‌‌ای یهودی که از موعظه به غیریهودیان امتناع ورزید تحت مشیّت الاهی به گروه دیگری از غیریهودیان موعظه می‌‌کند! سپس این ملّاحانِ مُشرک خدای اسرائیل را فراخواندند (۱:‏۱۴).
اما توفان قطع نمی‌‌شد و ملّاحان در نهایت حرف یونس را گوش داده او را در میان دریای توفانی انداختند. سپس دریا آرام شد و کشتی با سرنشینانش از خطر درامان ماندند. «و آن مردمان از خداوند سخت ترسان شدند و برای خداوند قربانی‌‌ها گذرانیدند و نذرها نمودند» (۱:‏۱۶). واژۀ عبری‌‌ای که در اینجا "ترس" ترجمه شده است همان واژۀ "پرستش" است که یونس آن را در ۱:‏۹ به زبان آورد و معنای آن "حرمت و احترام" است. همانگونه که نبی خود را پرستندۀ یهوه خدای خالق معرفی کرد، اکنون نیز ملّاحان پس از رهایی خدای واقعی را حرمتی مشابه می‌‌نهند.
برای یونس هیچ شکی وجود نداشت که سرنوشتی جز غرق شدن انتظار او را نمی‌‌کشد. اما خداوند ماهی بزرگی را معین فرمود تا یونس را ببلعد. او سه روز در شکم ماهی به‌‌سر برد (۱:‏۱۷). علیرغم همه سختی‌‌ها شکم ماهی جان یونس را نجات داد (شواهد قابل اتکای متعددی وجود دارد که در آن واقعه‌‌ای مشابه رُخ داده است که شخص پس از آنکه ماهی او را قی کرده به حیات خود ادامه داده ‌‌است.)
در فصل دوم کتاب دعای یونس از شکم ماهی را می‌‌خوانیم. حتی از این مکان تاریک و وحشتناک در اعماق اقیانوس، خدا دعای یونس را می‌‌شنود. یونس مطمئن است که علیرغم شرایط موجود باز خواهد توانست به معبد خدا نظر کند (۲:‏۴). او دعای خود را با این کلمات به پایان می‌‌رساند: «نجات از جانب خداوند است» (۲:‏۹). سپس خداوند ماهی را امر فرمود تا یونس را بر خشکی قی کند (۲:‏۱۰).
در آغاز فصل سوم، دستور خداوند به یونس برای رفتن و موعظه به نینوا تکرار می‌‌شود (۳:‏۱-‏‏‏‏‏۲). این بار یونس فرمان خداوند را اطاعت نمود (۳:‏۳). او به هنگام ورود به شهر آن را پیموده پیغام خدا را اعلام کرد. کلمات درج شده نبوت یونس به نینوا بسیار معدود می‌‌باشد. تمام آنچه که ثبت شده این است: «بعد از چهل روز نینوا سرنگون خواهد شد» (۳:‏۴).
گرچه پیام یونس کوتاه بود اما مردم نینوا به آن گوش گرفتند. پادشاه‌‌شان نیز معطوف این پیام شد. پادشاه اعلام کرد که همه روزه گرفته خداوند را بخوانند (۳:‏۷و۸). خداوند با نظر لطف به توبه آنها پاسخ داد. «پس چون خدا اعمال ایشان را دید که از راه زشت خود بازگشت نمودند، آنگاه خدا از بلایی که گفته بود که به ایشان برساند پشیمان گردید و آن را به‌‌عمل نیاورد» (۳:‏۱۰).
در فصل پایانی کتاب یونس علیرغم اطاعت و دیدن نتیجۀ آن هنوز نیازمند یادگیری از تجربیات خود است. درسی که او باید یاد می‌‌گرفت فراتر از رابطۀ یهود و غیر یهود، به شخصیت خود یونس و شناختش از شخصیت خدا مربوط می‌‌شد.
در بخش پایانی کتاب طرز فکر یونس در تضاد با شخصیت خدا به تصویر کشیده می‌‌شود. یونس به‌‌جای شاد بودن از توبۀ مردم عصبانی است (۴:‏۱). حال دلیل ممانعت یونس از رفتن و موعظه به نینوا برملا می‌‌گردد. به خدا می‌‌گوید: «آه ای خداوند، آیا این سخن من نبود، حینی که در ولایت خود بودم. و از این سبب به فرار کردن به ترشیش مبادرت نمودم زیرا می‌‌دانستم که تو خدای کریم و رحیم و دیرغضب و کثیر احسان هستی و از بلا پشیمان می‌‌شوی؟» (۴:‏۲). دلیل اصلی نرفتنِ یونس به نینوا ناراحتی او از فیض و شفقت خدا بود. باید بر این نکته بیشتر تأمل کنیم.
یونس به‌‌عنوان یک شخص یهودی جزء قوم منتخب خدا بود. خداوند قوم اسرائیل را از میان همۀ ملل زمین برگزید تا "ملک خاص" او باشد (خروج ۱۹:‏۵). از دیدگاه الاهی، قوم اسرائیل با توجه به جایگاه متمایزش نقشی مهم در انجام ارادۀ خدا برای بشر داشت. خداوند از همان ابتدا ابراهیم، پدر ملت اسرائیل، را دعوت کرد تا او را برکت دهد و او نیز برای دیگران برکت باشد (پیدایش ۱۲:‏۲). هدف خدا آن بود تا همۀ ملل زمین از طریق ابراهیم و نسل او، همانا اسرائیل، برکت یابند (پیدایش ۱۲:‏۳ و ۱۸:‏۱۸ و ۲۲:‏۱۸). اشعیای نبی اعلان می‌‌کند که اسرائیل باید "نوری برای امت‌‌ها" باشد (اشعیا ۴۲:‏۶). بنابراین اسرائیل نقش کلیدی در به‌‌جا آوردن هدف الاهی داشت. اما قوم اسرائیل به‌‌تدریج بجای درک موقعیت خاص خود که احساس مسئولیت ویژه‌‌ای را برای دیگران می‌‌طلبید، در زیر بار عناوین پرجذبۀ خود گرفتار دام غرور و خودمحوری شد. دیگر اسرائیل خود را کانالی که از طریق آن فیض و برکت خدا به دیگر ملل می‌‌رسید نمی‌‌دید، بلکه خود را جدا از ملل و بهتر از آنان نظاره می‌‌کرد. بلی قوم اسرائیل از فیض و دعوت خدا برخوردار بود اما به‌‌جای نشان دادن سخاوتی همچون خداوندشان در پیلۀ خودمحوری فرو رفت و به‌‌جای دیدن خدای خاص خود، خود را خاص می‌‌دید.
یونس نیز به همین دلیل نمی‌‌خواست به نینوا نزد غیریهودیان برود، چرا که مایل نبود آنان از برکات الاهی همچون اسرائیل بهره‌‌مند شوند. یونس و قوم اسرائیل با محروم داشتن ملل دیگر از برکت معرفت خدا، خود نیز آن را به‌‌تدریج از دست می‌‌دادند.
خداوند در بخش پایانی کتاب طرز فکر غلط یونس را برملا می‌‌کند. خداوند به‌‌سادگی اما با نیرومندی با توسل به جهان طبیعی (گیاه) و مقایسۀ آن با نینوا، درد یونس را آشکار می‌‌سازد. در این قسمت یونس خارج از شهر نشسته تا ببیند که بر سر شهر چه رُخ خواهد داد (۴:‏۵). خداوند گیاهی را می‌‌رویاند تا سایۀ آن یونس را از گرمای آفتاب حفظ کند (۴:‏۶). اما روز بعد گیاه می‌‌پژمرد و یونس لاجرم گرمای سوزان آفتاب را بر سر خود تحمل می‌‌کند (۴:‏۷-‏‏‏‏‏۸). یونس به‌‌شدت از پژمرده شدنِ گیاه ناراحت است. خداوند با این کلمات با یونس سخن گفته، کتاب به پایان می‌‌رسد: «دل تو برای کدو بسوخت که برای آن زحمت نکشیدی و آن را نمو ندادی که در یک شب بوجود آمد و در یک شب ضایع گردید. و آیا دل من به جهت نینوا شهر بزرگ نسوزد که در آن بیشتر از صد و بیست هزار کس می‌‌باشند که در میان راست و چپ تشخیص نتوانند داد و نیز بهایم بسیار» (۴:‏۱۰-‏‏‏‏‏۱۱). البته به هیچ‌‌وجه نمی‌‌توان ارزش یک شهر بسیار بزرگ چون نینوا را با گیاهی کوچک مقایسه کرد. اما یونس برای از بین رفتن گیاه غمگین می‌‌شود ولی نسبت به شهر هیچ احساسی ندارد. به‌‌نظر می‌‌رسد او مشتاق است که خدا داوری خود را بر شهر نازل کند. کلمات پایانی کتاب که مخاطب آن یونس و کل اسرائیل است، طرز فکر آنان را به چالش می‌‌کشد. آنان نیز می‌‌باید همچون خداوندشان طرز فکری بزرگوارانه و سرشار از شفقت نسبت به امت‌‌ها داشته باشند. کتاب یونس نتیجۀ سخنان پایانی خدا را نمایان نمی‌‌سازد. اما به نبی این فرصت داده می‌‌شود تا دوباره به راه‌‌های خود بیندیشد.
کلیسا نیز به‌‌عنوان قوم خاص خدا همان مأموریتی را دارد که اسرائیل در به‌‌جا آوردنش ناکام ماند (اول پطرس ۲:‏۹). کلیسا تنها برای خود زیست نمی‌‌کند. ما حامل برکت خدا برای دیگران هستیم و می‌‌باید از فیض پرسخاوت الاهی در عیسای مسیح با دیگران سخن گوییم. باید مراقب بود که ما نیز در دام خودمحوری و سخت‌‌د‌‌لی گرفتار نشویم.
 

پیام نبوتی یونس

عیسای مسیح عبارات مهمی را از کتاب یونس تعلیم داد. هنگامی که کاتبان و فریسیان از او درخواست آیتی کردند، مسیح جواب داد: «نسل شرارت‌‌پیشه و زناکار آیتی می‌‌خواهند! اما آیتی بدیشان داده نخواهد شد، جز آیت یونس نبی. زیرا همان‌‌گونه که یونس سه شبانه‌‌روز در شکم ماهی بزرگی بود، پسر انسان نیز سه شبانه‌‌روز در دل زمین خواهد بود. مردم نینوا در روز داوری با این نسل بر خواهند خاست و محکوم‌‌شان خواهند کرد، زیرا آنها در اثر موعظۀ یونس توبه کردند و حال آنکه کسی بزرگتر از یونس اینجاست.» (متی ۱۲:‏۳۹-‏‏‏‏‏۴۱).
عیسی به دو موضوع متفاوت اشاره می‌‌کند: اولی پیرامون آیت است که او آن را آیت یونس نبی می‌‌خواند؛ دومی مقایسه‌‌ای است که بین مردم نینوا در زمان یونس و یهودیان در زمان عیسی به‌‌دست می‌‌دهد. درک نکته دوم ساده‌‌تر است، از این رو به اختصار به بررسی نکته اول می‌‌پردازیم.
برخلاف اهل نینوا که با موعظه یونس توبه کردند، اسرائیل در اثر موعظۀ مسیح بازگشت ننمود. در اینجا با تضاد غم‌‌انگیزی روبرو هستیم چرا که یونس تنها یک نبی بود، معجزه‌‌ای انجام نداد و نزد آشوریان فرد خارجی بود. با این وجود پیام او را پذیرفتند. اما مسیح پسر خدا که بزرگتر از یونس بود و معجزات عدیده‌‌ای در سرتاسر اسرائیل به‌‌جا آورد و افزون بر این از یک زمینۀ فرهنگی و مذهبی با قوم یهود بهره می‌‌برد با استقبال قوم خود روبرو نشد. یهودیان برخلاف عهد نینوا در مقاومت خود با پیام خدا تا آنجا پیش رفتند که پیام‌‌آور الاهی را به قتل رساندند.
عبارات عیسی در متی ۱۲:‏۳۹-‏‏‏‏‏۴۱ نور بیشتری بر گفتار پایانی کتاب یونس می‌‌اندازد. قوم اسرائیل به‌‌جای گرفتن درس از کتاب یونس، عمیق‌‌تر در دام خودمحوری خود گرفتار شده‌‌ بودند. اسرائیلیان که می‌‌پنداشتند از ملل دیگر نیکوترند بنا بر گفتۀ عیسی در وضعیت بدتری قرار گرفتند. حال و روز اسرائیل زمان عیسی خبر از تراژدی و مرگ روحانی عمیقی می‌‌دهد.
اما منظور عیسی از "آیت یونس نبی" چیست؟ پاسخ به این سؤال ما را با معنای پیام نبوتی کتاب یونس روبرو می‌‌سازد. داستان کتاب یونس صرف‌‌نظر از معنای تحت‌‌اللفظی آن که درس‌‌های اخلاقی برای اسرائیل و همچنین ما دارد، دارای معنای مجازی بسیار مهمی نیز هست. در واقع وقایع کتاب یونس پیش‌‌درآمدی است از خبر خوشی که در انجیل نمایان می‌‌شود. عیسی در پاسخ به علمای یهود قیاسی را بین خود و یونس به تصویر می‌‌کشد و می‌‌گوید «همان‌‌گونه که یونس سه شبانه‌‌روز در شکم ماهی بزرگ بود، پسر انسان (عیسای مسیح) نیز سه شبانه‌‌روز در دل زمین خواهد بود». در این قسمت عیسی بدون شک به مرگ و قیام آتی خود اشاره می‌‌کند.
یونس در طی یک توفان عظیم به دریا انداخته می‌‌شود. به لحاظ انسانی چنین واقعه‌‌ای قطعاً به مرگ می‌‌انجامد. یونس خود در توصیف تجربه‌‌اش آن را به مرگ تشبیه می‌‌کند. در شکم ماهی خدا را "از اعماق هاویه" فرامی‌‌خواند (یونس ۲:‏۲). هاویه در زبان عبری به مکان مردگان اطلاق می‌‌شود. یونس آشکارا مرگی را به شکل سمبولیک تجربه می‌‌کند. نیز در یونس ۲:‏۶ می‌‌گوید: «ای خدایم حیات مرا از حفره برآوردی». کلمه حفره واژۀ دیگری است که غالباً به قبر اشاره دارد (نگاه کنید به ایوب ۳۳:‏۱۸، مزمور ۳۰:‏۹، امثال سلیمان ۱:‏۱۲). پس هنگامی که یونس از بازگشت حیات سخن می‌‌گوید، به شکل سمبولیک به قیام اشاره دارد. در اینجا با تشابهی آشکار بین مرگ یونس (سه روز در هاویه) و قیام او با مرگ و قیام مسیح روبرو هستیم. اما مطلب به اینجا ختم نمی‌‌شود.
یونس نه تنها مرگی سمبولیک، بلکه مرگی به نیابت از دیگران را نیز تجربه کرد. هنگامی که یونس به دریا انداخته شد، ساکنان کشتی نجات یافتند (یونس ۱:‏۱۲). مرگ سمبولیک یونس سبب شد تا ساکنان بی‌‌خدای کشتی به‌‌سوی خدای واقعی روی آوردند (۱:‏۱۵ و ۱۶). مرگ مسیح بی‌‌شک مرگی نیابتی بود. او نه برای خود بلکه برای دیگران جان داد. مرگ او نیز به نجات دیگران انجامید، اما در مقیاسی بس وسیع‌‌تر از مرگ سمبلیک یونس. به یاد داشته باشیم که عیسی از یونس بزرگتر است. داستان یونس تنها سایه و تصویری از انجیلی بود که عیسی آن را در معنای واقعی‌‌اش به تحقق رساند. مرگ و قیام عیسی سمبلیک نبود. مرگ او تنها عدۀ معدودی را شامل نمی‌‌شود، بلکه تمام بشر را در برمی‌‌گیرد. نجاتی که مسیح به ارمغان می‌‌آورد رهایی جاودانی از گناه و حتی قدرت مرگ است. نتیجۀ جانبازی مسیح به نجات عدۀ بیشماری از ملل می‌‌انجامد.
آیا آیت یونس را می‌‌پذیرید؟ پاسخ ما به این سؤال سرنوشت جاودانی ما را تعیین می‌‌کند. پولس رسول دربارۀ عیسای مسیح، او که بزرگتر از یونس است، چنین می‌‌گوید: «که اگر به زبان خود اعتراف کنی عیسی خداوند است و در دل خود ایمان داشته باشی که خدا او را از مردگان برخیزانید، نجات خواهی یافت» (رومیان ۱۰:‏۹).
 

ارزیابی این مقاله ٥ from ١ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En