/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

درخت حیات

تیمور شاهینی

 

 

کارگردان و نویسنده: ترِنس مالیک
محصول ۲۰۱۱‏-‏‏‏‏ آمریکا
 
اگر به‌دنبال هیجان‌های معمولی و کاذب هستید که اشک‌های‌تان را سرازیر کند به تماشای فیلم “درخت حیات” نروید. چون این فیلم معمولی نیست. همچون شعری است که به تصویر کشیده شده است. یک نقاشی به سبک امپرسیونیسم، یک موسیقی سمفونی همراه با تصویر. زیبایی خارق‌العادۀ تصاویر فیلم را باید در صحنۀ بزرگ سینما ببینید. مطمئناً زمانی که سینما را ترک می‌کنید متوجه می‌شوید که بخشی از آن تصاویر همچنان در خاطره شما باقی مانده، ولی نه در قالب داستان و یا حادثه، بلکه همان تصاویر تکان‌‌‌دهنده که از هر داستان و حادثه‌ای تأثیرگذارترند. تصاویری که در نهایت از پیام الهیاتی برخوردارند، و ما را با سؤالاتی پیرامون خدا، رنج، فیض و آسمان مواجه می‌سازند.
 

کارگردان

کارگردانِ مسیحی آشوری “ترنس مالیک” در جشنواره کن فرانسه غایب بود و نتوانست شخصاً جایزه نخل طلایی بهترین فیلم جشنواره را دریافت کند. همچنین در جلسۀ افتتاحیۀ معرفی فیلم خود حضور نداشت و هیچ مصاحبه‌ای نیز با تلویزیون و مطبوعات در این مورد انجام نداد. با وجود این همه او را به‌عنوان یکی از بزرگترین کارگردانان نسل معاصر می‌شناسند و از فیلم‌هایش استقبال می‌کنند. مالیک از زُمره اشخاصی است که به حریم خصوصی خود اهمیتی فوق‌العاده می‌دهد و حتی اگر از سر کنجکاوی بخواهیم بدانیم که او چه نوع کتاب‌هایی مطالعه می‌کند هیچ سرنخی بدست نمی‌آوریم. زمانی که در سال ۱۹۷۸ فیلم “روزهای آسمان” را ساخت ناگهان ناپدید شد. پس از چند روز در بین راه مسافرتش از اکلاهما به تکزاس با تهیه‌کننده‌اش تماس گرفت و گفت که در حال مشاهدۀ پرندگان در آسمان است! پس از آن به مدت ۲۰ سال در سکوتی مطلق فرو رفت و هیچ فیلمی نساخت. در سال ۱۹۹۸ فیلمی در ژانر جنگ به نام “خط باریک قرمز” ساخت. پس از سکوتی هفت ساله، در سال ۲۰۰۵ موفق به ساخت “دنیای نو” شد و حال در سال ۲۰۱۱ “درخت حیات” را روانه اکران سینماهای جهان کرده است. فیلمی که تدوین آن فقط سه سال طول کشیده است.
 

مجموعه‌ای از تصاویر و نه داستان

 اگر به دنبال خط سیر داستان در فیلم‌های ترنس مالیک باشید، ناکام می‌مانید. در ابتدای این فیلم به مردی میان‌سال و افسرده در یک اتاق بی‌رنگ و کسل‌کننده برمی‌خورید که تلاش می‌کند کودکی خود را به یاد آورد. آنگاه به شهری کوچک در تکزاس در سال‌های ۱۹۵۰ برمی‌گردیم که خانواده‌ای را نشان می‌دهد که از دریافتِ خبر مرگ پسرشان در جنگ به هم ریخته و عزادارند. این مردِ میانسال، جک نام دارد که نقش آن را “شین پن” بازی کرده است و او در حال به یاد آوردن مرگ دلخراش برادرش است. آنگاه به زمانی عقب‌تر برمی‌گردیم یعنی به کودکی جک و او را می‌بینیم که کمتر در کنار دو برادر دیگرش حضور دارد. همچنین شاهد رابطۀ بسیار خشک و عصبی با پدر عبوس و مقتدر او می‌شویم که “براد پیت” نقش آن را بازی می‌کند و مادری خوشرو و مهربان با بازیگری جسیکا چاستیان. در تمامی این صحنه‌ها کمتر به دیالوگ و گفتگو برمی‌خورید. مثلا ًدر یک صحنۀ عاشقانه هیچ گفتگوی با احساسی نمی‌شنویم، بلکه فقط موسیقی و تصاویر است. و در انتهای این صحنه، زوج عاشق را می‌بینیم که بر روی چمن دراز کشیده‌اند، و از لابلای شاخه‌های درخت به آسمان نگاه می‌کنند و در پایان این صحنه می‌بینیم که زن باردار است. همچنین صحنه‌های مربوط به مرگ پسر خانواده. هیچ کلامی به گوش نمی‌رسد. خانم اُبراین نامه‌ای را از لابلای در دریافت می‌کند و پس از خواندن آن در غم و اندوه فرو می‌رود.
 

رنج و آغاز زمان

و ناگهان از این صحنه غم و اندوهِ خانواده به عقب برمی‌گردیم و شاهد آفرینش و آغاز زمان می‌شویم. به مدت حدود بیست دقیقه شاهد چرخش و حرکت ابرها در آسمان و نقاط نورانی در منظومه شمسی هستیم. ستارگان منفجر می‌شوند، آتشفشان‌ها فوران می‌کنند و دایناسورها در روی زمین به غرش در می‌آیند. اینها چیستند؟ پاسخی است به مادری اندوهگین. فیلم با گفته‌ای از کتاب ایوب ۳۸: ۴و۷ آغاز می‌گردد که خدا از ایوب که با تلخی از مصیبت و مرگ فرزندانش لب به شکایت گشوده است، سؤال می‌کند: «وقتی که زمین را بنیاد نهادم کجا بودی ... هنگامی که ستارگان صبح با هم ترنّم نمودند؟» خلقت، پاسخ خدا به رنجِ ایوب است. در اینجا کارگردان همان پاسخ را به خانم اُبراین می‌دهد، با این تفاوت که در اینجا به‌جای کلمات از تصاویر استفاده می‌کند. زیبایی پُرجلال و شکوه آفرینش و آغاز جهان به زیبایی از طریق تصاویر بر پردۀ سینما نقش می‌بندد. این تصاویر غنی و پرمعنا بسیار دیدنی است و از نکاتی است که به فیلم ویژگی خاصی می‌بخشد که تماشاگر را تشویق به تماشای آن می‌کند.
 

طبیعت در تقابل با فیض

در یک صحنه نیشدار و تلخ در سکانس‌های آغاز آفرینش، یک قورباغه کوچک به شکل دایناسور را می‌بینیم که در کنار دریاچه‌ای لغزش می‌خورد و می‌افتد، زیرا در حال فرار از موجودی بزرگتر از خود است. دایناسور بزرگ‌تر به او می‌رسد و مشخص است که باید در تفکر انسان امروز اندیشه سادۀ تکامل داروین متجلّی ‌شود که “بقا از آن قوی‌تر و بهتر است”. و ما باید خود را برای این پیام وحشتناک و بی‌رحمانۀ طبیعت آماده کنیم. ولی چنین اتفاقی نمی‌افتد. دایناسور بزرگ پنجه خود را بر گردن موجود کوچک‌تر قرار می‌دهد که حاکی از نوازشی محبت‌آمیز است و موجود کوچک آزادانه به حرکت خود ادامه می‌دهد. این صحنه زیربنای چیزی است که مادر جک در شروع فیلم به او می‌گوید. دو راه برای انتخاب در مقابل انسان است که می‌تواند از آن پیروی کند: یکی طریق خودخواهانه و بیرحمانۀ طبیعت و دیگری طریق بخشیدن و محبت (فیض). داروینیسم مدعی است که راه فیض ریشه در آغاز و پیدایش ما ندارد. ولی پاسخ مالیک بسیار قوی و تکان‌دهنده است: راه فیض و رأفت همیشه بخشی از آفرینش بوده است و در حقیقت در منشأ خلقت قرار داشته است.
وقتی که داستان به شهر تکزاس و دوران کودکی جک برمی‌گردد، تنش و تضاد طبیعت در مقابل فیض همچنان به قوت خود باقی است. مجدداً در تصویری جدا، مالیک پدر خانواده را نشان می‌دهد که راه طبیعت را دنبال می‌کند. شاهد صحنه‌ای می‌شویم که در آن پدر جک به پسرانش جنگ و مبارزه را تعلیم می‌دهد. چندی بعد به جک می‌گوید که باید هر طور شده خودش را در زندگی به جلو ببرد. نتیجه این تعلیم آقای اُبراین چندان گیرا و مؤثر نیست، نه از نظر مالی و نه احساسی. آقای اُبراین می‌خواهد به هر قیمتی در زندگی به جلو براند و پیشرفت کند ولی در پایان فیلم می‌بینیم که او مجبور است خانه‌اش را بفروشد. از نظر احساسی این کار بسیار تلخ و گزنده است. صحنه دردناکی داریم که جک قصد دارد از اتاق پذیرایی به رختخواب برود. پدر در حال خواندن روزنامه است و هنگام خروج جک از اتاق، پدر از او سؤال می‌کند که: «آیا چیزی را فراموش نکردی؟» و جک برمی‌گردد و بر حسب وظیفه گونۀ پدر را می‌بوسد. وقتی جک به نزدیک در می‌رسد سؤالی دیگر او را دنبال می‌کند: «پسر آیا مرا دوست داری». و اینجا پاسخ دردناکی به گوش می‌رسد: «بله آقا».
راهِ طبیعت تنها می‌تواند محبت تحمیلی و تصنعی پدید آورد. ولی محبت طبیعی از طریق فیض خودبه‌خود جاری می‌شود که توسط مادر همیشه متبسم در فیلم نمایش داده شده است. بهترین صحنه برای نمایش راه فیض زمانی است که جک به آشپزخانه قدم می‌گذارد و مادر در حال شستن ظرف‌هاست. جک می‌پرسد که پدر کجاست و مادر پاسخ می‌دهد که به سفر رفته است. تبسّمی ضعیف بر چهره جک نقش می‌بندد و سپس دوان دوان برای بازی به‌سوی اتاقش می‌دود. خیلی زود مادر و دو برادرش به او می‌پیوندند. صحنه‌های فیلم آنان را نشان می‌دهد که در باغ گردش می‌کنند، روی رختخواب می‌پرند و در حمام به هم آب می‌ریزند. فیض با خود آزادی به همراه می‌آورد.
 

آسمان

خاطرات قدیمی‌تر جک با یادآوری مرگ برادرش قطع می‌گردد. تمامی تصاویر مربوط به کودکی‌اش از این فقدان و غیبت برادرش متأثر شده است. پاسخ خدا به رنج ایوب، آفرینش بود. پاسخ خدای کتاب‌مقدس به این سؤال که «مردگان به کجا می‌روند؟» و «آیا پس از مرگ دوباره پیوستنی هست یا خیر؟» این است که مطمئناً پس از مرگ حیات از نوع دیگری وجود دارد. کارگردان نیز در این فیلم پاسخی مشابه می‌دهد که از همان عنوان فیلم پیداست، یعنی “درخت حیات” که بر طبق کتاب پیدایش انسان برای ابدیت آفریده شده است و نه مرگ. تمامی تأکید خلقت در آغاز زمان منطق خود را در مورد مرگ ارائه می‌دهد: اگر همچون ایوب در مورد آغاز خلقت و منشأ خودمان هیچ نمی‌دانیم، ولی کماکان از زیبایی زمین لذت می‌بریم، بدیهی است که همان خدا که ما را تا بدین جا آورده است، ما را به سلامتی تا جهان دیگر نیز همراهی خواهد کرد. مالیک این پاسخ را از طریق صحنه‌ها و تصاویر برجسته و خارق‌العادۀ بیابان‌ها، سواحل و مردمی که تنها و با هم در کنار آن قدم می‌زنند نشان می‌دهد. سکانس‌های مربوط به خلقت و جهان طبیعی آنقدر زیبا و هیجان‌انگیز هستند که شما آرزو می‌کنید کاش این صحنه‌ها آهسته‌تر حرکت می‌کرد تا فرصت خیره شدن در این زیبایی و جمال طولانی‌تر می‌شد. همانطور که قبلاً گفتم در ارائۀ این صحنه‌ها و حقایق نهفته در آن کارگردان از دیالوگ و گفتگو پرهیز کرده، ولی پیام کُلی نمی‌تواند از این قوی‌تر باشد که: «خدا نیکوست و همه چیز خوب خواهد شد.»
 

 رویایی کاملاً حقیقی

تماشای فیلم درخت حیات چندان هم ساده و آسان نیست، زیرا فاقد چارچوب و خط سیر منسجمی است. مانند یک خواب و رؤیا که فقط تصاویر پشت سر هم نمایان می‌گردند. ولی خواب و رؤیا نیز حقایق مختص خود را دارند. آنها متفاوتند ولی همچنان بخشی از تجربۀ ما هستند. و این در مورد “درخت حیات” نیز صدق می‌کند. اغلب ما ممکن است در جایی قرار بگیریم که ناگهان خاطراتی از گذشته و کودکی افکارمان را کاملاً تسخیر کند. شاید در نتیجۀ شنیدن صدای شخصی، استشمامِ بویی در فضای اطراف‌مان و یا مشاهده یک واقعه‌، خاطره‌ای در ذهن‌مان تداعی کند. این خاطره در حقیقت بخشی از زندگی ماست. در پسِ این خاطرات چیزهای مخفی زیادی می‌تواند وجود داشته باشد. چیزهایی که قلب و درون ما را آشکار می‌سازد. شاید در زندگی خود به مرگی نابهنگام برخورد کنیم که ما را به سؤال از خدا بکشاند که بپرسیم چرا؟ و یا این سؤال که پس از مرگ چه اتفاقی می‌افتد فکر ما را به خود مشغول کند. شاید این گونه سؤالات را علناً در جمعی که کنارمان هستند مطرح نکنیم ولی در کشمکش‌های شخصی خود این سؤالات به‌صورت بسیار زنده‌ در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت می‌گردد. حتی خدانشناسان و ملحدان نیز نمی‌توانند زیبایی شاعرانۀ غروب آفتاب و انعکاس نور مهتاب را بر روی دریا و زیبایی ریزش آبشار را نادیده بگیرند. صدایی از خلقت در ناخوداگاه انسان‌ها وجود دارد که سنّت مسیحی آن را شناخته و آن را از زبان مزمورنگار بیان نموده است:‏
 
آسمان جلالِ خدا را بیان می‌کند و فلک از عمل دست‌هایش سخن می‌گوید. روز تا روز، کلام را جاری می‌سازد، و شب تا شب، معرفت را اعلان می‌دارد. نه سخنی است و نه کلامی، و آوازِ آنها شنیده نمی‌شود. با این همه، آوازشان در سرتاسر زمین منتشر می‌گردد، و کلام‌شان تا به کران‌های جهان می‌رسد. (مزمور ۱۹:‏‏۱-‏‏‏‏‏۴)
 

تقویت و هشداری برای مسیحیان

مطمئناً مسیحیان باید “درخت حیات” را ببینند و آن را به دوستان خود نیز توصیه کنند. برای سال‌های زیادی هالیوود فیلم‌های جنایی و حادثه‌ای و کمدی‌های رمانتیک را روانه سینماها کرده و زمان‌هایی هم فیلم‌هایی ساخته شده که آشکارا بر ضد ایمان مسیحی شعار داده‌اند. حال شاهد فیلمی هستیم کاملاً متفاوت. از اولین اشاره به کتاب ایوب متوجه می‌شویم که باید فیلمی را شاهد باشیم که آکنده از پیام‌های روحانی است. و چنین هم هست و یک مسیحی از دیدن چنین فیلمی ایمانش تقویت می‌گردد. همچون ایوب ما نیز با رنجی تصادفی و ناگهانی روبرو می‌شویم و همچون ایوب مهم است که ما نیز آغازِ خود را به یاد آوریم، شکوه و زیبایی آفرینش را ببینیم تا در وضعیت فعلی و همچنین اتفاقات آینده اعتماد خود را به خدای خالق تقویت کنیم. همچنین هشدار نیرومندی در فیلم وجود دارد. آقای اُبراین شخصی است که به کلیسا می‌رود و تا حدودی از ارکان مهم کلیساست. او اسماً مسیحی است. ولی از لحاظ رفتار و زندگی در خانه، راهِ بیرحمانۀ طبیعت را دنبال می‌کند. بر خلاف همسرش او هرگز نفهمید که در بطن ایمان مسیحی و در واقع در قلب جهان کائنات خدای فیاض تثلیث وجود دارد، سه شخصیت که در یک ارتباط ازلی و ابدی با هم قرار دارند، ارتباطی بر مبنای محبت و فیض. این هشداری است به تمام ما که ادعای مسیحی بودن داریم.
 

ارزیابی این مقاله ٣ from ٢ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En