/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

کشتی سپیده‌‌پیما

حسام مرتضوی
 


 
 (قسمت سوم از سری داستان‌‌های وقایع نارنیا)
بر اساس داستانی از: سی. اس. لوئیس
کارگردان: مایکل آپتد
محصول: ۲۰۱۰ -‏‏‏‏ کمپانی فاکس قرن بیستم -‏‏‏‏ آمریکا
   
وقایع نارنیا مجموعه‌‌ای متشکل از هفت قسمت است که از قلم توانا و قابلِ متفکر و نویسنده معروف انگلیسی سی. اس. لوئیس به بیرون تراوش کرده است. داستان‌‌هایی که به‌‌ظاهر بیشتر به مذاق کودکان خوشایندتر است، اما با نگاهی تیزبین می‌‌توان پی برد که این مجموعۀ به‌‌ظاهر کودک‌‌پسند، مفاهیم مهم ایمان مسیحی را در خود نهفته دارد. لوئیس سرزمینی مرموز و افسانه‌‌ای را خلق کرده که هر بار فرزندان یک خانواده انگلیسی را به‌‌سوی خود می‌‌کشاند و آنها را پس از گذر از بطنِ رویدادهای هیجان‌‌انگیزِ متعددی مجدداً به دنیای فعلی‌‌شان بازمی‌‌گرداند. موفقیت روزافزونِ مجموعه داستان‌‌های نارنیا و تأثیرش بر کودکان و بزرگسالان به چنان محبوبیتی در ادبیات انگلیسی منجر شد که سرانجام سینمای هالیوود را نیز متوجه کیفیت بی‌‌نظیرِ آثار لوئیس ساخت. در سال‌‌های گذشته دو قسمت اول این سری داستان‌‌ها به نام‌‌های "شیر، جادوگر و کمد لباس" (۲۰۰۵) و "شاهزاده کاسپین" (۲۰۰۸) با هزینه‌‌های هنگفتی بر پرده سینماهای جهان به نمایش درآمد و مخصوصاً فیلم اول این سری فروشی خارق‌‌العاده‌‌ داشت.
سومین قسمت از سری داستان‌‌های نارنیا، "کشتی سپیده‌‌پیما" نام دارد. "اندرو آدامسون" که نگارش فیلمنامه و کارگردانی بخش‌‌های اول و دوم نارنيا را به انجام رسانده است، به‌‌عنوان تهيه‌‌کننده با اين پروژه همکاری می‌‌‌‌کند. اين فيلم توسط کمپانی “فاکس قرن بيستم” با همکاری شرکت فيلمسازی “والدن مديا” به تهيه و توليد رسيده است. “مايکل آپتد” کارگردانی این قسمت را بر عهده داشته است. کار فیلمبرداری کشتی سپیده‌‌پیما به‌‌مدت ۹۰ روز در استرالیا انجام شد. کمپانی فاکس همچنین با استفاده مجدد از همان مدل‌‌های قدیمی حیوانات در فیلم‌‌های قبلی، هزینه جلوه‌‌های ویژه فیلم را به نصف کاهش داد.
اما کار تازه و مهم در این قسمت از فیلم که هزینه قابل‌‌توجهی نیز به‌‌همراه داشت، ساخت کشتی مدل بود که در اکثر سکانس‌‌های فیلم حضوری پُررنگ داشت. “بری رابینسون”، طراح تولید، کارش را از بهار سال ‌‌۲۰۰۸ شروع کرد و تقریباً دو سال از عمرش را برای ساخت این کشتی صرف نمود. الگوی اصلی او برای ساخت کشتی در سیدنی استرالیا، کشتی جیمز کوک به‌‌نام “اندیوور” بود. اندیوور نخستین کشتی اروپایی بود که در سال۱۷۷۰ از اروپا به استرالیا رسید. پس از مشورت با مایکل آپتد، کارگردان، تیم سازنده کشتی از شهرهای مکزیکو‌‌سیتی و بایا به استرالیا آمدند. پس از تأیید نهایی استودیو و کارگردان، کار ساخت کشتی آغاز شد و حدود 21‌‌ هفته به طول انجامید. به عقیده آپتد باید کشتی‌‌ای ساخته می‌‌شد که قابلیت سفر در اقیانوس را داشته باشد و همین موضوع هزینه کار را تا حدود ۳ میلیون دلار بالا برد. ولی برای آپتد که کشتی، ستاره اصلی فیلمش بود، طراحی واقع‌‌گرایانۀ آن اهمیت زیادی داشت.
 

داستان فیلم

رویدادها و حوادث این مجموعه حول و حوش دو شخصیت اصلی یعنی "ادموند" و خواهرش "لوسی" دور می‌‌زند. این دو به خانه عموی‌‌شان نقل مکان کرده‌‌ و با پسر عموی نه چندان مهربان‌‌شان "اوستاس" زندگی تازه‌‌ای را آغاز می‌‌کنند. در ابتدای فیلم آنان به تابلویی بر دیوار اتاقی در خانه خیره می‌‌شوند که کشتی عظیمی را بر پهنۀ آبی دریا نشان می‌‌دهد. سه نوجوان در حین صحبت با یکدیگر که با خیره شدن‌‌شان به تابلو همراه است، ناگهان متوجه امواج خروشان دریا می‌‌گردند که به واقع در حرکت است و لحظاتی بعد سیل آبها از تابلو به درون اتاق سرازیر می‌‌شود. در حین دست و پا زدن در امواج خروشان آب و فرار از اتاقی که در حال پر شدن از آب است، هر سه نفر ناگهان خود را در درون دنيای کهن و اسرارآمیز نارنيا پيدا می‌‌‌‌کنند. در ادامۀ تقلا بر روی آبهای اقیانوس، کشتی عظیمی آنها را پیدا می‌‌کند که شاهزاده کاسپین همراه با ملوانان دیگر بر آن سوارند. سه مسافر جدید نیز به آنها ملحق شده و راهی سفر هيجان‌‌انگيز و پرمُخاطره‌‌ای می‌‌‌‌گردند.
در این سفر دریایی آنان باید طوفان‌‌های وحشتناکی را پشت سر بگذارند، با هیولای دریایی، اژدها و دشمنان مرئی و نامرئی دست و پنجه نرم کنند. مسافران کشتی سپیده‌‌پیما برای عبور از این اتفاقات عجیب و غریب به شهامت و جرأت خاصی احتیاج دارند و همچنین حضور نامرئی شیر بزرگ اصلان، قوت‌‌بخش آنان است تا بتوانند از میان تمامی این مراحل به سلامتی عبور کنند. در ابتدا سه نوجوان از اینکه چرا وجودشان در این زمان لازم بوده سر در نمی‌‌آورند، ولی خیلی سریع پی می‌‌برند که مه سبز رنگ مرموزی در طول اقیانوس به آرامی می‌‌خزد. به‌‌نظر می‌‌رسد که این مه غلیظ، نیرویی شیطانی است که با دریافت قربانی‌‌های انسانی به حیات خود ادامه داده و برای دسترسی به طعمه‌‌های خود، خانواده‌‌ها و دلدادگانِ زیادی را از هم جدا نموده است. ملوانان حاضر در کشتی در تلاشند تا منشأ این مه را کشف کنند و باعث توقف و نابودی آن گردند. در این سفر قهرمانان با تجارب مختلفی روبرو می‌‌گردند که آنها را می‌‌آزماید. دشمنان‌‌شان فقط در بیرون نیستند، بلکه آنان باید بر وسوسه‌‌های درون نیز پیروز شوند. اوستاس بداخلاق نیز در این سفر از بحران‌‌هایی عبور می‌‌کند که به تغییر او می‌‌انجامد. با اینکه او به‌‌طرز غیرقابل باوری تبدیل به اژدهایی ترسناک نیز می‌‌گردد، ولی عاقبت توسط اصلان نجات می‌‌یابد. در پایان فیلم، کشتی سپیده‌‌پیما به‌‌همراه سرنشینان آن بر نیروی اهریمنی دریاها پیروز می‌‌شوند. فیلم با صحبت اصلان خطاب به قهرمانان داستان به پایان می‌‌رسد. اصلان به آنها می‌‌گوید که دیگر به نارنیا باز نخواهند گشت. با اینکه این سخنان چندان در گوش ادموند و لوسی خوشایند نیست و آنان را به تعجب وامی‌‌دارد ولی اصلان به آنها قول می‌‌دهد که آنها در دنیای خود به‌‌صورتی جدیدتر حضورش را تجربه می‌‌کنند. بدون شک این سفر دریایی تجارب و درس‌‌های روحانی گرانبهایی را برای قهرمانان داستان به‌‌همراه داشته است که ما آن را تحت سه عنوان معرفی می‌‌کنیم:
 

هیولای درون

در درون هر انسانی همیشه دشمنی مخفی وجود دارد که در موارد عادی حاضر به خودنمایی نیست. این هیولای درون منتظر فرصت مناسبی است تا از پرده برون آید و خودی نشان دهد. حسادت، غرور و طمع از وسوسه‌‌هایی هستند که انسان در مراحل مختلف زندگی ممکن است با آنها روبرو ‌‌شود. زمان‌‌هایی حتی خود انسان از اینکه در مقابل وسوسه‌‌های درون چه واکنشی از خود نشان خواهد داد، ناآگاه و بی‌‌خبر است. در فیلم این موضوع به‌‌طرز جالبی در قبال سه وسوسۀ ثروت، قدرت و زیبایی به معرض نمایش گذاشته شده است. قهرمانان این قسمت از داستان نارنیا در طول سفر پرماجرای دریایی خود به مکانی می‌‌رسند که پُر از گنجینه‌‌ها و ظروف طلایی است. تمام وسایلی که در آن مکان مرموز قرار دارد از طلاست و با درخشش خود همه را تحت تأثیر قرار می‌‌دهد. در آن مکان اسرارآمیز، دریاچه‌‌ای کوچک نیز به چشم می‌‌خورد که قهرمانان داستان، یعنی ادموند و کاسپین، هنگام نزدیک شدن بدان متوجه قدرت خارق‌‌العادۀ آن می‌‌گردند. هر شیء را که در آب این دریاچه فرو کنند، در لحظه‌‌ای تبدیل به طلا می‌‌شود. اینجاست که ناگهان وسوسۀ قدرت در درون ادموند سر بر می‌‌آورد، هیولایی از درون که تشنه جاه و جلال است. غروری پنهان از پرده بیرون می‌‌افتد. چرا او نتواند به کمک این ثروت جادویی پادشاه پرقدرت تمامی جهان گردد؟ در این میان همان جادوگر سپید قسمت اول فیلم که به صورت مه خود را نشان می‌‌دهد، به ادموند یادآوری می‌‌کند که با اینکه او اینک مرده است، ولی در خاطره او همچنان به زندگی ادامه می‌‌دهد.
لوسی نیز لحظاتی حسادت درونی خود را نسبت به زیبایی خواهرش از خود بروز می‌‌دهد که با کمک اصلان به خود می‌‌آید. کاسپین با شک‌‌های درونی‌‌اش در نبرد است و اوستاس پسر عموی‌‌شان نیز در دره‌‌ای به ابزار و وسایلی برخورد می‌‌کند که تمامی آن از طلاست. آز و طمع برخورداری از این ثروت بیکران او را طلسم می‌‌کند که تبدیل به اژدها می‌‌گردد. اگر اصلان برای کمک به او حاضر نشده بود، اوستاس هیچگاه به قدرت خود قادر نبود به حالت اولیه بازگردد. فیلم به‌‌طرز زیبایی این وسوسه درون را به تصویر می‌‌کشد و راه غلبه بر آن را نیز نشان می‌‌دهد. هر کدام از این هیولاها در درون پنهان هستند. فیلم دشمنی را معرفی می‌‌کند که در بیرون نیست، بسیار نزدیک است. باید او را از بین برد و گرنه بندگی و اسارت به بار می‌‌آورد. به مسافران کشتی سپیده‌‌پیما یادآوری می‌‌شود که برای پیروزی بر تاریکی پیرامون خود، باید ابتدا تاریکی درون را مغلوب ساخت!
 و این نبردی است در کمین هر یک از ما ایمانداران که دشمن درون را شکست دهیم. همه با وسوسه‌‌ها روبر می‌‌گردیم. حتی خداوند عیسای مسیح نیز در بیابان با وسوسه‌‌گر روبرو شد ولی با کلام مکتوب خدا دشمن را شکست داد. امید یک ایماندار به مسیح این است که در این نبرد تنها نیست و روح‌‌القدس به او کمک می‌‌کند که بر وسوسه‌‌های مخفی و پنهان درونی پیروز شود.
 

تغییر از طریق عبور از مشکلات

اگر کتاب‌‌مقدس دیدگاه ما را در زندگی نسبت به مشکلات و سختی‌‌ها تغییر دهد، به این حقیقت روحانی می‌‌رسیم که مشکلات می‌‌توانند همچون ابزاری سودمند در خدمت رشد و بنای شخصیت ما عمل کنند. مشکلات زندگی و رویارویی با خطرات آن ما را آبدیده خواهد کرد و درس‌‌های روحانی بسیاری را به ما یاد خواهد داد که در حالت عادی امکان یادگیری‌‌اش میسر نیست. شاید برجسته‌‌ترین تغییر و تبدیل درون در زندگی شخصیت جدید داستان نارنیا یعنی «اوستاس» به‌‌وقوع می‌‌پیوندد. فیلم پسری را به ما معرفی می‌‌کند که بسیار مغرور، از خودراضی و بداخلاق است. او مرتب دیگران را مورد ناسزا قرار می‌‌دهد و به همه شک دارد. اما در حین سفر دریایی و رویارویی با مشکلات غیرقابل انتظار، آثار تغییر و تحول در اوستاس آرام آرام بروز می‌‌کند. به محبت دیگران پی می‌‌برد و نیازش را به حمایت دیگران در زندگی درمی‌‌یابد. متوجه می‌‌شود که نیرویی هست که او را دوست دارد و در پی کمک به اوست. اوستاس نیز در وسوسه گرفتار می‌‌شود و مغلوب آن می‌‌گردد. طمع ثروت او را به‌‌صورت اژدهایی در می‌‌آورد که تنها و غمگین است. نمی‌‌تواند با دیگران صحبت کند و زمانی که می‌‌غرد از دهانش آتشی فوران می‌‌کند. غرورش شکسته می‌‌شود و در این میان موشی که در کشتی همیشه مورد تنفر و انزجارِ اوستاس بود به او کمک می‌‌کند و دوست تنهایی‌‌اش می‌‌گردد. او که کلاً نارنیا را رد می‌‌کرد و آن را افسانه‌‌ای پوچ و مسخره می‌‌دانست، آن را باور می‌‌کند و خوشحال است که این موقعیت نصیبش شد که چند صباحی میهمان آن باشد.
عاقبت در جایی که امیدی برای تغییر اوستاس به حالت اولیه نیست، اصلان بر نوجوانِ بینوا ظاهر می‌‌گردد و با نفحۀ دهان خود او را از بند آن طلسم آزاد می‌‌کند. جالب است که چنین تبدیلی به‌‌هیچ‌‌ وجه کار انسان نبود و تنها قدرت اصلان که به‌‌عنوان مسیح در داستان‌‌های سی. اس. لوئیس ظاهر می‌‌شود قادر است اوستاس محکوم و در بند را رهایی بخشد. این تغییرِ بنیادی، اوستاسِ مغرور و یکدنده را فروتن و متواضع می‌‌سازد. خودخواهی‌‌اش را به کناری می‌‌نهد و برای دیگران و مخصوصاً موش معروف که قرار است برای همیشه آنان را ترک کند، اشک می‌‌ریزد. می‌‌بینیم که تمامی این ماجراهای سفر و مشکلات و خطرات در جهت بهبود شخصیت قهرمان‌‌های فیلم عمل می‌‌کنند و آنها در بطن این تجربه‌‌ها به انسان‌‌های بهتری تبدیل می‌‌شوند. مسافران کشتی سپیده‌‌پیما با چنین تغییرات مثبتی است که سرانجام به دنیای واقعی خود بازمی‌‌گردند، در حالی‌‌که هیچ کدام به اندازه اوستاس طعم خوش این تغییر را نچشیده‌‌اند.
 

حمایت‌‌کنندۀ نامرئی

در طول فیلم، بیننده حضور نامرئی ولی مسلط شخصی را حس می‌‌کند که در تمامی طول سفر قهرمانان داستان را راهنمایی و محافظت می‌‌کند. اصلان همیشه حاضر است، چه زمانی که دیده نمی‌‌شود و چه زمانی که خود را به‌‌صورت عینی ظاهر می‌‌سازد. او بر لوسی غرش خود را نشان می‌‌دهد و به او می‌‌گوید که زیبایی خودش را دارد و لازم نیست به زیبایی خواهرش حسد ببرد. لوسی بدین وسیله تشویق می‌‌شود که به آنچه دارد قانع باشد و قدر آنها را بداند. زمانی که اوستاس به‌‌صورت اژدهایی درآمده، کاملاً مشهود است که هیچ کس قادر نیست به او کمک کند و او را به حالت اولیه‌‌اش بازگرداند. اما این اصلان، همراه همیشگی است که او را متبدل می‌‌سازد. این حامی نامرئی نه تنها ما را به خود می‌‌آورد و ارزش‌‌ها و زیبایی‌‌های ما را می‌‌بیند و تشویق‌‌مان می‌‌کند، بلکه قدرتمند است و قادر است فراتر از محدودیت‌‌های انسانی عمل کند.
در پایان فیلم اصلان به ادموند و لوسی می‌‌گوید که آنها دیگر به نارنیا باز نخواهند گشت. به‌‌ظاهر حقیقت بسیار تلخی است، ولی به آنها می‌‌گوید که نگران نباشند، چون در سرزمین آنها او نام دیگری بر خود خواهد داشت که باز اعترافی است به حضور پیوستۀ او تحت نام دیگری. حقیقت عالی این است که همه به او محتاجند و بدون کمک و حضور مطلق او قادر نخواهند بود بر بحران‌‌ها و ناملایمات زندگی پیروز گردند. پیام داستان نارنیا از این حضور همیشگی خدا حکایت می‌‌کند و عدم توانایی انسانِ بی‌‌خدا را در میان امواج متلاطم زندگی برجسته می‌‌سازد. تنها کمک و محافظت و حکمت آسمانی اوست که ما را از طوفان‌‌های زندگی به سلامت عبور داده و کشتی‌‌مان را به ساحل نجات می‌‌رساند.
بدانیم که ما ایمانداران نیز در سختی‌‌ها توسط خدایی نامرئی محافظت می‌‌شویم و روح‌‌القدس ما را به تمامی طریق‌‌های راستی هدایت خواهد کرد. بارها در خطرات و مشکلات دست توانای او را حس کرده‏‌‌ایم که ما را تنها نگذاشته است. زندگی هر یک از ما ایمانداران پر از شهادت‌‌های این حامیِ نادیدنی است. باشد که در قبال دریافت چنین محافظت‌‌های الاهی، ما نیز در خدمت به او امین و وفادار بمانیم و در عوض دریافتِ این همه حفاظت و برکت، هر چه بیشتر خود را وقف و سرسپرده او سازیم و به گفته پولس رسول هر یک خود را قربانی زنده و پسندیده بر مذبح او بگذاریم. باشد که در هر بخش از زندگی‌‌مان باعث جلال خدای نادیدنی شویم که در عیسای مسیح خود را بر ما ظاهر ساخت و توسط روح قدوسش امروز هادی و راهنمای ماست.
 
جا دارد که خدا را برای ساخت فیلم‌‌هایی که فیلمنامۀ آن از دست توانای نویسنده مسیحی سی. اس. لوئیس بیرون آمده است شکر کنیم. در میان فیلم‌‌های زیادی که بر پرده سینماهای جهان نمایش داده می‌‌شود، اندک فیلم‌‌هایی هستند که پیامهای روحانی را به بینندگان خود منتقل می‌‌سازند. سری فیلم‌‌های نارنیا در عین برخورداری از جلوه‌‌های ویژه عالی خود، با پیام‌‌هایش نیز بینندگان را متأثر ساخته است. این مجموعه نه تنها کودکان را با صحنه‌‌های زیبا و دیدنی خود به وجد می‌‌آورد، بلکه بزرگسالان را نیز با معانی نهفته روحانی‌‌اش به تفکر فرو می‌‌برد و شاید هم با تلنگری آرام آنها را به عمل وامی‌‌دارد. کتاب بعدی سی. اس. لوئیس در این مجموعه «صندلی نقره‌‌ای» نام دارد. باید منتظر باشیم تا ببینیم که چه زمانی داستان بعدی این نویسنده زینت‌‌بخشِ پرده سینماهای جهان خواهد بود.
 

 


ارزیابی این مقاله ٠ from ٠ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En