/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

روبان سفید

حسام مرتضوی

 

 


 

روبان سفید (WHITE RIBBON)

کارگردان و نویسنده فیلمنامه: میشاییل هانکه

محصول کشورهای آلمان، اتریش، فرانسه و ایتالیا

زمان: ۱۴۴ دقیقه-‏‏‏ سیاه و سفید

 

فیلم "روبان سفید" را بسیاری از منتقدین سینما بهترین فیلم اروپا در سال ۲۰۰۹ می‌دانند. سازندۀ آن، میشاییل هانکه، در شهر مونیخ در جنوب آلمان به‌دنیا آمد ولی از آنجا که بیشتر دوران زندگی خود را در اتریش سپری کرد، بیشتر به‌عنوان یک فیلمساز اتریشی مشهور است. او تحصیلات خود را در رشته‌های فلسفه، روانشناسی و فیلم در دانشگاه وین به پایان برد. هانکه علاوه بر فیلمسازی، در آکادمی فیلم وین نیز به تدریس کارگردانی اشتغال دارد. عمده شهرت این فیلمساز در به تصویر کشیدنِ مشکلات و درماندگی جامعه مدرن است، جامعه‌ای که از دیدگاه او به‌شدت دچار آشفتگی و بی‌نظمی است. هانکه معتقد است که ریشۀ مشکلات دنیای امروز را باید در درون انسان‌ها جست، و نه در بیرون. او در جایی گفته است: «نیروی بدی و شرارت در ذات انسان به مراتب قوی‌تر از نیکویی است، و همین شرّ است که به‌تدریج او را به سمت فاجعه پیش می‌رانَد.» بعضی‌ها از فیلم‌های هانکه انتقاد کرده‌اند که راه حل و برون‌رفتی از این مشکلات و معضلات ارائه نمی‌دهد و همیشه بیننده را با سؤالات بی‌پاسخ وامی‌گذارد. اما اعتقاد راسخ خود او این است که فیلم باید بیش از آنکه در پی ارائه راه حل باشد، بتواند مشکلات را بدون تحریف و همانطور که هستند مطرح نماید. از نظر هانکه، جامعه شکست‌خورده جامعه‌ای است که مشکل و بحران درونِ خود را هنوز باور ندارد یا آن را جدی نمی‌گیرد. اغلب فیلم‌های هانکه بیشتر به "ریشه‌های" معضلات اجتماعی می‌پردازد تا به نتایج و پیامدهای آن. او کار اندیشیدن به پیامدها را به عهده تماشاگر می‌گذارد تا با بازنگری این نتایج تلخ، به خود بیاید و با پی بردن به ریشه‌های‌ مشکلات جامعه، مسئولیت تغییر آن را برعهده بگیرد. در دنیای سینما، هانکه را فیلمسازی "بدبین به زندگی" لقب داده‌اند. جالب است بدانیم که فیلمساز مورد علاقۀ هانکه، عباس کیارستمی کارگردان ایرانی است.

فیلم‌های هانکه در فستیوال‌های جهانی برندۀ جوایز زیادی شده است. بیشترین تعداد جوایز به فیلم خوش‌ساختِ "پنهان" (Hidden) در سال ۲۰۰۶ تعلق گرفت که در فرانسه ساخته شد و باعث گردید نام هانکه بر سر زبان‌ها بیفتد. فیلم "روبان سفید" نیز در سال ۲۰۰۹ بهترین فیلمِ شصت و دومین جشنواره فیلم کن در فرانسه شناخته شد و جایزه "نخل طلایی" را از آن خود کرد. این فیلم همچنین در امریکا بهترین فیلم خارجی‌ در سال ۲۰۰۹ شناخته شد و جایزه "گولدِن گلوب" به آن تعلق گرفت. هم‌اکنون نیز فیلم "روبان سفید" رسماً از سوی کشور آلمان برای شرکت در هشتاد و دومین مراسم جایزه اسکار معرفی شده است. منتقدین اروپایی بسیار مشتاقند تا ببینند بزرگ‌ترین و معتبرترین آکادمی فیلم جهان، جدیدترین فیلم میشاییل هانکه را چگونه ارزیابی خواهد کرد.

 

داستان فیلم

داستان فیلم در سال ۱۹۱۳، یعنی یک سال قبل از آغاز جنگ جهانی اول، در دهکده‌ای در شمال آلمان اتفاق می‌افتد. فیلم از زبان پیرمردی به نام "یاکوبی" روایت می‌شود که داستانی مربوط به گذشته را نقل می‌کند. او زمانی به‌عنوان معلم و مدیر مدرسه در این دهکده خدمت می‌کرده است، و حوادث هولناکی را شاهد بوده که هیچ کس نمی‌داند چه کسی مسبب وقوع آنهاست. نظام اجتماعی این دهکدۀ نظامی پدرسالارانه، سلسله‌مراتبی و مستبدانه است. شخصیت‌هایی چون ارباب دهکده، کشیش و پزشک دهکده صرفاً با عنوان شغلی‌‌شان معرفی شده‌اند و نام خاصی ندارند. همه چیز به روال عادی در این دهکده ادامه دارد تا اینکه ماجراهای عجیب و مرموزی اتفاق می‌افتد که اهالی روستا را در بهت و حیرت فرو می‌برد. سقوط پزشک دهکده از اسب بر اثر تله‌ای که برایش کار گذاشته‌اند، قتل مرموز پیرزنی دهقان که شوهر او را نیز به خودکشی وامی‌دارد، ربودن پسر ارباب دهکده و کتک زدن و آزار دادنِ او، به آتش کشیده شدن انبار غله که متعلق به ارباب است، شکنجه و آزار کودکی که دچار عقب‌ماندگی ذهنی است و کور کردنِ او، همه و همه نمونه‌هایی است از بلایایی که بر سر ساکنان ده می‌آید و هیچ کس عامل آنها را نمی‌داند. حتی پلیسی که از طرف استان مربوطه برای رسیدگی به این وقایع هولناک می‌آید نیز چیزی دستگیرش نمی‌شود. در این فضای آکنده از سوءظن و بدگمانی، معلم جوان دهکده در پایان فیلم به‌سراغ کشیش دهکده می‌رود و با ذکر دلایلی اثبات می‌کند که مقصر همه این حوادث هولناک کسانی جز کودکان خود دهکده نیستند. کشیش با ناباوری سخنان معلم را می‌شنود، ولی با عصبانیت او را به‌خاطر تهمت به دیگران تهدید به زندانی شدن می‌کند. فیلم با خبری از حمله اتریش به صربستان و شعله‌ور شدن آتش جنگ جهانی اول به پایان می‌رسد.

 

به عقیده من این فیلم حاوی سه آموزۀ مهم مسیحی است:

 

تباهی بر جهان حاکم است

فیلم روبان سفید، تصویری تکان‌دهنده از یک جامعۀ بیمار و ناهنجار است که به سوی بحران و فروپاشی پیش می‌رود و آبستن حوادثی سهمناک و خونین است. هانکه با مهارت خاصی در قالب تصویر این دهکدۀ تاریک، سرد و بی‌رمق، جهانی را به نمایش گذاشته که هر لحظه با حوادث ناگوارش ساکنان خود را غافلگیر می‌کند و تخم شک، سوءظن و بدگمانی را در آنها می‌پرورد. فیلمبرداری سیاه و سفید نیز بر تاریکی چنین فضایی افزوده است. آرامی و سکون فیلم این حس را به تماشاگر القا می‌کند که در اینجا گویی سیاهی مطلق حاکم است و خیالِ کنار رفتن ندارد. رهبری این دهکده به عهده اربابی خشک و سنگدل است که کارگرانِ بسیاری را تحت استثمار خود دارد. همسر ارباب که از رابطه با چنین شوهر سنگدلی و نیز از آن همه حوادث ناگوار به ستوه آمده، با مرد دیگری رابطه برقرار می‌کند و قصد ترکِ دهکده را دارد. او دهکده را مکانی پر از نفرت، خشونت و ناامنی توصیف می‌کند که باید خود و بچه‌هایش را از آن نجات دهد. ارباب، خانواده خود را در حال فروپاشی می‌بیند. حتی مذهب نیز از این تباهی به‌شدت لطمه دیده است. کشیش کلیسا با کودکان خود خشک و مستبدانه رفتار می‌کند و مدام به فکر تنبیه ‌کردن آنهاست. فضای خانه کشیش و کلیسای روستا عاری از محبت، فیض و شادی است. لبخندی بر لبان هیچ کس نیست. هیچ پیام امیدوارکننده‌ای به گوش نمی‌‌رسد. حتی کودکان نیز در فیلم خونسرد و بیرحم هستند. پزشک دهکده زنی را با بی‌محبتی از خود می‌راند و از دخترش سوءاستفاده می‌کند. آدم‌های بی‌عاطفه در چنین جامعه‌ای زبانی جز ضرب و شتم ندارند، به‌ویژه نسبت به بچه‌ها که به‌خاطر کوچکترین خطا، هم از لحاظ بدنی و هم از لحاظ روحی و روانی به سختی تنبیه می‌شوند. زنان هم به‌ شیوه‌های مشابهی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرند و همیشه در زیر سایه سنگین جامعۀ مردسالار به‌سختی نفس می‌کشند.

فیلمساز با استادی خشونت و وحشت نهفته در زیر پوست زندگی عادی و روزمره را به ما نشان می‌دهد. این جامعه‌ آرام آرام به سوی فاجعه حرکت می‌کند. به عقیده هانکه «جامعه عادی اصلاً وجود خارجی ندارد و معصومیت و عادی بودن از هر نظر مشکوک است». از آنجا که تباهی بر جهان حاکم است، خشونت، بیرحمی، عدم امنیت و قساوت را در درون خود و در نهان می‌پرورد، و در ظاهر دیدنی نیست. در دنیای پیرامونِ ما ممکن است همه چیز در نگاه اول عادی و حتی دلپذیر به‌نظر برسد، ولی خوب که دقت می‌کنیم می‌بینیم در واقع چنین نیست. مانند دریایی که در نگاهی کلی زیباست، ولی وقتی عمیق‌تر و از نزدیک به آن می‌نگریم درونِ پر از لجن و گل و لای آن را می‌بینیم. هانکه در جایی گفته است: «اگر می‌خواهی به واقعیات و پیچیدگی‌های زندگی دست بیابی، باید عمیق‌تر حفر کنی.»

چنین نگرشی به دنیا مصداقِ برداشتی است که انجیل از دنیای بیگانه با خدا دارد. دنیایی که خودخواسته در تباهی و فساد فرو می‌رود و خالق خویش را نادیده می‌گیرد. رساله اول یوحنا می‌گوید: «ما می‌دانیم که از خدا هستیم و تمامی دنیا در شریر خوابیده است» (اول یوحنا ۵: ۱۹). کلام خدا ما را با واقعیات روبرو می‌سازد، واقعیت‌هایی که هرچند تلخ و گزنده هستند ولی پرده از چهره اصلی دنیایی برمی‌دارند که در مقابل ارادۀ خدا سرسختی کرده ولی دم از پیشرفت و رفاه و سلامتی می‌زند. چنین دنیایی تنها چهره‌ای بزک‌کرده و مصنوعی از خود به نمایش می‌گذارد که در حقیقت سرپوشی است کاذب و دروغین بر باطنی پر از سیاهی و تباهی.

 

همه گناهکار و مقصرند!

مسبب وقایع دردناکی که در دهکده اتفاق می‌‌افتد کیست؟ فیلمساز در پایان فیلم پاسخ روشنی به این سؤال نمی‌دهد، اما در خلال فیلم تماشاگر را به سویی هدایت می‌کند که به‌راحتی بتواند خودش عاملین وقایع را حدس بزند -‏‏‏ عاملینی که شاید کم‌تر به آنها مظنون بوده است. معلم دهکده با استدلال و کنار هم نهادن حوادث به این نتیجه رسیده که در هر حادثه‌ای کودکان بیشتر از همه به صحنه نزدیک بوده‌اند و بنابراین به احتمال زیاد مسبب آن حوادث‌اند. اما کشیش از این حرف آشفته می‌شود، زیرا در آن صورت باید بپذیرد که کودکان خودش نیز که آنها را ظاهراً مطابق ضوابط مذهبی تربیت کرده است، مقصرند. اما سؤال واقعی این است که آیا تنها کودکان باید مقصر قلمداد شوند؟ کوته‌فکری است اگر تنها آنان را مقصر بدانیم. این تنها کودکان نیستند که سرمنشأ شرّ و رفتار خشونت‌آمیزند، بلکه بزرگسالان نیز در کنار آنها و با آنها هم‌دست‌اند و نمی‌توانند خود را تبرئه کنند. به‌عبارتی هیچ کس منفعل نیست و نمی‌تواند نقش خود را در این حوادث تلخ انکار کند و دم از بی‌گناهی بزند. همه به نوعی در این تباهی دست دارند و مقصرند: ارباب دهکده مرد سنگدلی است که مدام دم از عدالت می‌زند، اما دختری را که برای سرپرستی دوقلوهایش استخدام کرده با بی‌رحمی اخراج می‌کند، در حالی که آن دختر تنها نان‌آور خانواده‌ای پرجمعیت است. در رفتار کشیش دهکده نیز هیچ نشانی از فیض دیده نمی‌شود. او که از مذهب تنها تنبیه و مجازات را آموخته است، حکومتی استبدادی و نفس‌گیر در خانه اِعمال نموده و حتی بچه‌هایش موظفند که همیشه قبل از خواب دست او را ببوسند. پزشک دهکده که باید حافظ جان دیگران باشد، از دختر خودش سوء‌استفاده جنسی می‌کند و چون همسرش را از دست داده، زنی را که با او ارتباط دارد همچون کهنه‌ای پس از استفاده بیرون می‌اندازد. حال اگر رفتار بزرگ‌ترها چنین‌ است، از کودکان چه انتظاری می‌توان داشت؟ آنان نیز محصول همان روابط و قوانین حاکم بر جامعه و خانواده هستند. همه و همه به‌نوعی مسبب این اتفاقات ناگوارند و هیچ کس نمی‌تواند دیگری را مقصر اصلی قلمداد کند. در کُل باید اذعان نمود که لبه تیزِ حملۀ فیلمساز نه متوجه حکومت‌ها یا افراد خاص سیاسی، بلکه متوجه تک‌تک افراد جامعه و رفتارهای اجتماعی آنهاست. آنانند که با ریاکاری، دروغ و پنهان‌کاریِ خود، جامعه را به انحطاط و تباهی می‌کشانند.

در نخستین فصل‌های رساله رومیان، جهان و انسانیتِ تباه‌شده معرفی می‌شود و نویسندۀ کلام خدا به گناه اولیه ‌اشاره می‌کند که همه در آن شریکند. پولس رسول پس از ارائۀ تفسیری مفصل از دنیای سقوط‌کرده، وجود ویرانی، تیره‌بختی، نفرین، تلخی و فساد در دنیا را از نتایج سقوط انسان می‌داند که مسبب تمامی تیره‌بختی‌های دنیاست. از دیدگاه کتاب‌مقدس، همۀ انسان‌ها مقصرند: «همه گناه کرده‌اند و از جلال خدا کوتاه می‌آیند» (رومیان ۳:‏۲۳).

 

قانون کاشت و برداشت

نگاه فیلمساز در "روبان سفید" فقط به زمان حال محدود نیست، بلکه گذشته و آینده را نیز در بر می‌گیرد. هر حادثه‌ای که در این دهکده که نمادی از کل دنیاست اتفاق می‌افتد، تأثیراتی فراتر از حال بر جای می‌گذارد. اتفاقاتِ ناگوار امروز محصول عواملی است که به‌تدریج و به مرور زمان خود را در قالب وقایع ناگوار ظاهر ساخته‌اند. ممکن است کودکان در این فیلم مقصر باشند، اما این سؤال کماکان باقی است که چگونه آنها تبدیل به چنین افراد بی‌رحم و خبیثی شده‌اند؟ همه چیز در فیلم "روبان سفید" به هم گره خورده است. فیلم در حقیقت بذرهایی را به نمایش می‌گذارد که کاشته می‌شود و در وقت مناسب نیز درو خواهد شد. اگر نیکویی کاشته شود، نیکویی به بار خواهد آمد و اگر بدی کاشته شود، محصول جز بدی و شرارت نخواهد بود. کودک ضعیفی که امروز به آزار و اذیت دیگر افراد ضعیف می‌پردازد (نظیر پیرزن، اسب، کودک عقب‌افتاده، یا پرنده در قفس)، به‌احتمال زیاد خود زمانی مورد آزار قرار گرفته است. کشیشی که از کتاب‌مقدس فقط خشکه‌مقدس بودن و تأدیب و مجازات را یاد گرفته است و با فیض و محبت و گذشت مسیحی آشنا نیست، نمی‌داند که رفتار مستبدانه‌اش چه تأثیری در نسل‌های بعدی‌ به جای خواهد نهاد. او کارنده‌ای است که سرانجام روزی حاصل کار خود را درو خواهد کرد: فرزندانش افرادی انتقام‌جو از آب درخواهند ‌آمد و در تنبیه کردن و آزار رساندن به دیگران با سایر کودکان شریر هم‌دست خواهند شد. در صحنه‌ای از فیلم دختر کشیش را می‌بینیم که با بی‌رحمی طوطیِ مورد علاقه پدرش را با قیچی به قتل می‌رساند و در غیابِ او، آن را به‌صورت صلیب بر روی میز کار پدرش قرار می‌‌دهد. کودکانی که در کوچکی از والدین خود خشونت و بی‌رحمی دیده‌اند، همین رفتار را نیز در جامعه از خود بروز خواهند داد.

هانکه در مصاحبه‌ای گفته است: «می‌دانم که بزرگ‌ترها مقصرند، اما اعتقاد ندارم کودکان معصوم و بی‌گناه هستند. هیچ کس واقعاً چنین اعتقادی ندارد». پزشکی که زنی را تحقیر می‌کند و از دخترش سوءاستفاده جنسی می‌کند، باید بداند که روزی اسبش بر زمین خواهد افتاد و او را زخمی خواهد کرد. ارباب دهکده که کارگران را تحقیر می‌کند و آنان را به بیگاری وامی‌دارد، باید بداند که زمانی محصول زمینش نابود خواهد شد.

بسیاری از منتقدین در فیلم "روبان سفید" نشانه‌هایی از ظهور فاشیسم در آلمان را دیده‌اند. هانکه کودکانی را به تصویر می‌کشد که درست پیش از آغاز جنگ جهانی اول زندگی می‌کنند. تحقیرها، تنبیه‌ها، ظلم‌ها و بی‌محبتی‌ها سرانجام کودکانی تحویل جامعه می‌دهد که چند دهه بعد در جنگ جهانی دوم زیر پرچم نازیسم عرض‌اندام می‌کنند. همان روبان سفیدی که کشیش از پسرش می‌خواهد به‌خاطر گناهی که کرده و به نشانه معصومیتی که از آن تخطی نموده بر بازویش ببندد، بعدها تبدیل به بازوبندی می‌شود که صلیب شکسته به نشانۀ حزب نازیسم بر روی آن حک می‌گردد. کودکانِ ضعیف و شکننده‌ای که از سوی بزرگ‌ترها مورد ظلم و تحقیر قرار گرفته‌اند، در آینده تبدیل به مردانی می‌شوند که خود را نژاد برتر می‌دانند، به هم‌نوعان خود زور می‌گویند و در پی نابود کردنِ آنها هستند. آنچه زمانی کاشته شده است، سرانجام محصول مناسبِ خود را خواهد داد. هیچ کس از قانون کاشت و برداشت مستثنی نیست.

کتاب‌مقدس روشن و واضح به قانون کاشتن و درویدن اشاره کرده است. در جای جای کتاب‌مقدس می‌بینیم که چگونه انسان‌ها همانی را که کاشته‌اند، درو خواهند کرد. حتی داوود پادشاه نیز از عواقب گناه خود مصون نبود و فروپاشی خانوادۀ خود را تجربه کرد. پولس رسول به زیبایی این اصل را در رساله غلاطیان به خوانندگان گوشزد می‌کند: «فریب نخورید، خدا را استهزا نتوان کرد. انسان هر چه بکارد همان را خواهد دروید. کسی که برای نفس خود می‌کارد، از نفس تباهی درو خواهد کرد، اما کسی که برای روح می‌کارد از روح حیات جاودان خواهد دروید» (غلاطیان ۶:‏۷-‏‏‏‏۸).

 

داستان این فیلم در حدود ده سال فکر سازنده را به خود مشغول داشت. ساخت فیلم "روبان سفید" تقریباً ۱۲ میلیون یورو هزینه برداشت و در حدود سی شخصیت در آن ایفای نقش ‌کردند. این فیلم به‌عنوان بهترین فیلم سال ۲۰۰۹ اروپا شناخته شده است. ممکن است طولانی بودنِ فیلم، سکون و کُندی آن، فیلمبرداری سیاه و سفیدِ آن و نیز تلخی و خشونتِ عریانِ حاکم بر آن تماشاگران زیادی را که در پی سرگرم شدن هستند به سالن سینماها نکشاند، ولی فروش اندکِ آن به هیچ وجه از برجستگی کاری که فیلمساز جهت نمایش واقعیات تلخ دنیای ما کرده است نمی‌کاهد.


ارزیابی این مقاله ٥ from ١ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En