/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

فرشتگان و شیاطین

حسام مرتضوی

 

کارگردان: ران هوارد
بازیگران: تام هَنکس، ایلت زورر، ایوان مک گرگور
محصول آمریکا، سال ۲۰۰۹

 

در سال ۲۰۰۶ فیلمی بر پردۀ سینماهای جهان به نمایش درآمد که جنجال‌ زیادی را مخصوصاً در محافل مسیحی برانگیخت. این فیلم "راز داوینچی" نام داشت که بر اساس کتابی به همین نام، نوشتۀ "دن براون"، ساخته شده بود. ادعای کتاب این بود که عیسی‌مسیح با مریم مجدلیه ارتباط داشته و نسلی از خود بر جای گذاشته، و کلیسا این واقعیت را در طول هزاران سال مخفی نگاه داشته است. کتاب "راز داوینچی" پس از سلسله کتب "هاری پاتر" پرفروش‌ترین کتاب در سال ۲۰۰۴ بود و در ایران نیز تا چاپ دوازدهم پیش رفت. متأسفانه فیلمی که بر اساس این کتاب ساخته شد ضعف‌های زیادی داشت، ولی شهرت و محبوبیت کتاب آنقدر بود که بینندگان زیادی را به دیدن فیلم کشاند و آن را تبدیل به فیلم پرفروشی کرد. براون در ازای دادن مجوز برای فیلم بر اساس کتابِ پُرفروشش، ۶ میلیون دلار دریافت کرده بود.

همین نویسنده جنجال‌برانگیز سه سال قبل از "راز داوینچی" داستان دیگری نوشته بود به‌نام "فرشتگان و شیاطین". سینمای هالیوود پس از فروش موفقِ فیلم اول با همان تیم سازندگان به‌سراغ براون رفت تا اجازه ساخت فیلمی بر اساس نوشتۀ دیگر او را نیز بگیرد، و موافقت نویسنده باعث شد تا فیلم "فرشتگان و شیاطین" در تابستان ۲۰۰۹ بر پرده سینماهای جهان به نمایش درآید. با اینکه این داستان قبل از "راز داوینچی" به نگارش درآمده است ولی فیلمنامه‌اش طوری تغییر یافته که تبدیل به دنباله "راز داوینچی" شده است.

فیلم "راز داوینچی" محکومیت همه‌جانبه مسیحیان جهان را به‌دنبال داشت. مخصوصاً کلیسای کاتولیک روم این فیلم را ممنوع اعلام کرد و از تمامی کاتولیک‌های جهان خواست آن را تحریم کنند. اما برخورد کلیسا با دومین اثر براون چه بوده است؟ "مارکو فیبی" سخنگوی قلمرو اسقفی روم در این باره گفته است: «ما در حالت عادی اول فیلمنامه را می‌خوانیم و بعد نظر می‌دهیم، اما این بار نیازی به این کار نبود. همان نام "دن براون" کافی بود». او افزود: «وقتی فیلمی دربارۀ قدیسین یا دربارۀ ارزش‌های هنری کلیساست بدون شک اجازه فیلمبرداری می‌دهیم، ولی وقتی قصد فیلم این است که ارزش‌های مذهبی را زیر سؤال ببرد، درِ کلیسا به روی آن بسته خواهد بود».

فیلم "’فرشتگان و شیاطین" ابتدا قرار بود در شهر رم فیلمبرداری شود، ولی چندی نگذشت که واتیکان با استفاده از نفوذ خود، دست‌اندرکاران تهیه فیلم را از فیلمبرداری در تمام کلیساهای رم منع ساخت و از این فیلم به‌عنوان "توهینی به خدا" یاد کرد. به همین خاطر سازندگان فیلم مجبور شدند فضاهای داخلی کلیساهای رم را در هالیوود بازسازی کنند که طبعاً باعث بالا رفتن هزینه ساخت فیلم شد.

بااینحال پس از ساخته شدن و به اکران درآمدنِ فیلم، موضع کلیسای کاتولیک روم در قبال آن به اندازۀ فیلم "راز داوینچی" سرسختانه نبود. سخنگوی واتیکان آن را فیلم "بی‌ضرری" خواند که سرگرم‌کننده است. در روزنامه‌های رسمی واتیکان نیز اظهار‌نظرها راجع به این فیلم هم مثبت بود و هم منفی.

داستان فیلم

فیلم با مرگ پاپ پیوس شانزدهم آغاز می‌گردد و کلیسای کاتولیک روم اعلام می‌کند که چهار کاردینال انتخاب شده‌اند تا یکی از آنها به جانشینیِ پاپ فقید برسد. سپس دوربین فیلمبرداری آزمایشگاهی را در ژنوِ سویس نشان می‌دهد که در آن دانشمندان در حال تولید یک "ضد ماده" (Antimatter) هستند که از خاصیت انفجاری بسیار قوی برخوردار است و در صورت تماس با ماده، می‌تواند مانند بمب اتم منفجر شود. متأسفانه شیشه مُهر و موم شدۀ حاوی این "ضد ماده" توسط فرد ناشناسی از آزمایشگاه ربوده می‌شود. در پی این سرقت، چهار کاردینالِ نامزد احراز مقام پاپی نیز ربوده می‌شوند و در جایی زندانی می‌گردند. کلیسای کاتولیک فیلمی از کاردینال‌های زندانی و همچنین نامه‌ای که حاوی علامتی مرموز است از ربایندگان دریافت می‌کند، و بنابراین مأمور مخفیِ واتیکان به ‌سراغ پروفسوری به‌نام رابرت لانگدون (که نقش او را تام هنکس بازی می‌کند) می‌رود تا برای پی بردن به معنی علامت مرموز، از او کمک بگیرد. رابرت لانگدون که استادِ رشتۀ نمادشناسی در دانشگاه هاروارد است، با دیدنِ نمادی که در نامه ربایندگان به چاپ رسیده، حدس می‌زند که این نماد متعلق به گروهی سِرّی به‌نام "ایلیومیناتی" (Illuminati) است که در قرن ۱۷ و در شرایطی شکل گرفته بودند که کلیسای کاتولیک به مبارزه با علم پرداخته بود. هدفِ این گروه سرّی، انتقام گرفتن از کلیسا به‌دلیل رفتارهای زشتش با گالیله و دیگر دانشمندان بود. لانگدون فکر می‌کرد که این گروه سرّی مدت‌هاست که منقرض شده است، اما ظاهراً هنوز پا بر جا بود و اینک با تهدیدی مرگبار در برابر کلیسای کاتولیک روم ایستاده‌ بود و می‌خواست با ربودن این چهارکاردینال و نیز شیشۀ "ضد ماده" از کلیسا انتقام بگیرد.

گروه ایلیومیناتی اعلام می‌کند که هر چهار کاردینال را به ترتیب در ساعات ۸، ۹، ۱۰ و ۱۱ قبل از نیمه شب به قتل خواهد ‌رساند و پس از آن نیز با استفاده از "ضد ماده"، واتیکان را منفجر خواهد ساخت. پروفسور لانگدون به‌همراه یک زن فیزیکدان ایتالیایی دست بکار می‌شوند تا مانع از اعدام کاردینال‌ها و منفجر شدن واتیکان گردند. سرانجام در پی ماجراهایی پرهیجان که نفسِ تماشاگر را در سینه حبس می‌سازد، فقط یکی از چهار کاردینال از مرگ نجات می‌یابد و با اطلاعاتی که می‌دهد، "ضد ماده" در جایی از واتیکان کشف می‌شود در حالی که دقایقی چند تا انفجار فاصله ندارد. یکی از کشیشان واتیکان به‌نام "پدر کاملنگو" که تا قبل از انتخاب شدن پاپ جدید سرپرستی مقر پاپی را بر ‌عهده دارد، بمبِ "ضد ماده" را با هلیکوپتر بر فراز واتیکان می‌برد و آن را منفجر می‌کند و خود با چتر نجات سالم فرود می‌آید. کلیسای روم نیز به پاس قدردانی از عمل قهرمانانه او، وی را کاندیدِ مقام پاپی می‌کند. اما در آخرین لحظات فیلم، ویدیویی پیدا می‌شود که در آن نشان می‌دهد تمام قضایا زیر سرِ همین کشیش بوده است: گروهِ سرّی "ایلیومیناتی" نقشی در آدم‌ربایی، قتل کاردینال‌ها و دزدیدن "ضد ماده" نداشته و این گروه در واقع همانطور که لانگدون فکر می‌کرد، مدت‌ها پیش منقرض شده است. بلکه کاملنگو که کشیشی متعصب است و به هیچ وجه با علم موافق نیست، مخفیانه کمر به قتل پاپ قبلی بسته بود زیرا متوجه شده بود که او حامیِ علم است و از کشیشی به‌نام "وِترا" که در جریان تحقیقات خود، ’ضد ماده‘ را کشف کرده، جانبداری کرده است. طرح قتلِ کاردینال‌ها و دزدیدن "ضد ماده" نیز همگی کارِ خود او بوده است، و او می‌خواسته از این طریق، اقتدار کلیسای رم را زنده کند و مقاصدِ علم‌ستیزانۀ خود را به اجرا بگذارد. با برملا شدن این حقیقت، کشیش کاملنگو خود را به آتش می‌کشد و از بین می‌برد، و فیلم با انتخاب پاپ جدید که روی بالکن معروف کلیسای پطرس مقدس رو به انبوه مردم ایستاده، به پایان می‌رسد.

ببینیم آیا این فیلم حرفی برای گفتن دارد؟ در زیر به برخی از مضامینی که می‌توان از بطن فیلم استخراج کرد اشاره می‌شود:

علم با مذهب دشمنی ندارد

دو مقولۀ "علم" و "مذهب" آشکارا مضامینی محوری در داستان فیلم هستند. در طول سالیان دراز افراد متعددی مغرضانه بر تضاد این دو مقوله با هم پا فشرده‌‌اند. بسیاری از دانشمندان، داستان خلقت در کتاب‌مقدس را اعلام جنگِ مذهب علیه علم تفسیر کرده‌اند، و برخی از مذهبیون نیز فرضیه تکامل داروین را افتادن علم در دامان الحاد و بی‌خدایی دانسته‌اند. به‌نظر می‌رسد که کشف "ضد ماده" در فیلم نیز تأییدی است بر فرضیۀ فرایند آفرینش از طریق انفجاری مهیب و در نتیجه زیر سؤال بردنِ خدا به‌عنوان خالق مطلق. اما با تماشای دقیق فیلم می‌توان نتیجه گرفت که "فرشتگان و شیاطین" در پی تأییدِ تضادِ بین این دو نیست، بلکه عکس این موضوع صادق است. مرگِ پاپ پیوس شانزدهم که خواهان حمایت بیشتر واتیکان از علم بود، مرگی مرموز است و عاقبت توطئه قتل او برملا می‌گردد. یکی از دانشمندان که بر تولید "ضد ماده" در آزمایشگاه نظارت دارد، خود یک کشیش است. در هیچ جای فیلم از این ایده جانبداری نمی‌شود که کلیسا روزگاری با علم سرِ ستیز داشته است. در واقع حتی "ضد ماده"، داستان آفرینش را زیر سؤال نمی‌برد بلکه می‌تواند گواهی علمی باشد بر اینکه دست خدا به‌عنوان خالق می‌تواند از این طریق نیز عمل کند. فیلم نشان می‌دهد که انسان به هر دو مقولۀ علم و مذهب نیازمند است و این دو می‌توانند در همکاری با هم به بشریت سود برسانند. جامعۀ امروز ما بدون ایمان و علم نمی‌تواند به حیات خود ادامه دهد. به قول یکی از شخصیت‌های فیلم: «علم و مذهب دشمن هم نیستند، بلکه تنها زبان متفاوتی دارند».

فیلم همچنین نشان می‌دهد که با اینکه هم علم و هم مذهب می‌توانند فواید بسیاری برای جامعه داشته باشند، چنانچه نگرشی تعصب‌گرایانه نسبت به این دو اتخاذ شود هر دوی‌شان می‌توانند مخرب نیز باشند، و چنین واقعیتی را نباید نادیده گرفت. درست همانطور که همه روحانیون افراد صالح و با‌ ایمانی نیستند و می‌توانند دست به اعمال شریرانه بزنند، آنچه از علم بیرون می‌آید نیز همیشه سازنده و نافع نیست، مانند "ضد ماده" که نتیجه دانش و تحقیق دانش‌پژوهان است ولی می‌تواند ویرانی عظیمی به بار آورد. علمی که بلندپروازی‌اش حد و حصری نداشته باشد و مذهبی که با تعصبِ کور اخلاقیات را نادیده بگیرد، هر دو به یک اندازه مخرب‌اند. برعکس، علمی که درست از آن استفاده شود و مذهبی که حقیقی و به دور از تعصب باشد، هر دو در پیِ سعادتمند ساختنِ انسان هستند. دن براون در رمان خود که در مقایسه با فیلم دارای جزئیات بیشتری است، آشکارا می‌کوشد مذهب و علم را با هم آشتی دهد. جالب است که عاقبت نیز در نتیجۀ همکاری کلیسا و افرادِ اهل علم و اندیشه‌ای چون پروفسور لانگدون و همکار فیزیکدانش است که بحران حل می‌شود و از کشتار و ویرانی جلوگیری می‌گردد.

شیطان در شباهت فرشته نور!

اکثر مذاهب نبرد مقدسی را به تصویر می‌کشند که پیوسته بین نیکی و بدی، قدیس و گناهکار، بهشت و جهنم و فرشتگان و شیاطین در جریان است. بااینحال این دو طرفِ درگیر همیشه به‌راحتی از هم قابل تشخیص نیستند. فیلم می‌کوشد دشواری تشخیص این دو از یکدیگر، و نگرشِ ساده‌لوحانه در این زمینه را برجسته سازد. از درون پیکرۀ کلیسای کاتولیک شخص شریری چون پدر کاملنگو برمی‌خیزد، از بطن نهادی که وقف‌شده به خدا است خشونت می‌تراود، و از دستان افرادی که صلح و سلامتی را به دیگران موعظه می‌کنند "ضد مادۀ" خطرناکی بیرون می‌آید که می‌تواند بشریت را به نابودی بکشاند. جنگ‌های صلیبی و اعمال خشونت‌آمیز کلیسا در دادگاه‌های تفتیش عقاید، اسنادِ تاریخیِ غیر قابل انکاری است. مذهبیونی بوده‌اند که تحت لوای گسترش پادشاهی خدا خون افراد زیادی را ریختند و به‌نام مبارزه با بدعت اشخاص مؤمنی را به کام مرگ فرستادند.

کتاب‌مقدس در مورد شگردهای نوین شیطان در مبارزه با کلیسای مسیح چه زیبا می‌نویسد: «عجیب نیست زیرا شیطان نیز خود را به شکل فرشته نور درمی‌آورد، پس تعجبی ندارد که خادمانش نیز خود را به خادمان طریق پارسایی همانند سازند» (دوم قرنتیان ۱۱:‏۱۴-‏‏‏‏۱۵). پولس رسول که خادم انجیل بود اعتراف می‌کند که ما از مکرها و حیله‌های شریر بی‌خبر نیستیم. واقعیت این است که امروزه بیش از هر کس، کسانی تیشه به ریشه مسیحیت زده‌اند که خود را مسیحی می‌دانند! مسیحیان دروغین زیادی در طول تاریخ ظهور کرده‌اند و باعث مرگ و تباهی انسان‌ها شده‌اند. کسانی چون شاهدان یهوه و مورمون‌ها که تعدادشان هم کم نیست، داعیه مسیحی بودن دارند ولی در حقیقت با گسترش بدعت و تعالیم غلط انسان‌های زیادی را به انحراف کشیده و از مسیح دور کرده‌اند. در پوستر فیلم، فرشتگان که معمولاً به رنگ سفید ترسیم می‌شوند به رنگ سیاه درآمده‌اند، که حکایت از سیاهی موجوداتی است که معمولاً انتظار داریم سفید و درخشان باشند.

قدرت گناه و عاقبتِ آن

در پایان فیلم متوجه می‌شویم که گروه موسوم به "ایلیومیناتی" در تهدیدها و ترورها هیچ نقشی ندارد. همه چیز زاییدۀ نقشه کسی بوده که به‌عنوان جانشین موقت پاپ کنترل واتیکان را در دست دارد و در مراسم تدفین پاپ قادر نیست جلوی اشک‌هایش را بگیرد! گناه حد و مرزی نمی‌شناسد و هیچ کس از قدرت و نفوذ آن مصون نیست. افراد نیک و فرشته‌خو به آسانی ممکن است به دام گناه بیفتند و دست به اعمال شریرانه بزنند. کشیش پاتریک کاملنگو که تشنۀ قدرت و جاه و جلال است، برای رسیدن به کرسی پاپی حاضر است ریاکارانه خود را در پسِ گروهی اسرارآمیز مخفی کند و بیرحمانه خون کاردینال‌های بی‌گناه را بریزد. وی که مستقیماً در مرگ پاپ دست داشته است در نهایتِ ریاکاری با اعمال به‌ظاهر متهورانه، خود را شخصی شایسته جهت احراز مقام پاپی معرفی می‌کند. اما عاقبت نقشه‌اش فاش می‌شود، و او به‌طرزی خفت‌بار خودکشی می‌کند و سزای شرارت خود را می‌بیند. شیطان با تمام دسیسه‌های گناه‌آلودش عاقبت نابود خواهد شد و هرگز نخواهد توانست بر نیکویی غلبه کند. شرارت حتی اگر خود را به شکل فرشته نور درآورد، باز نخواهد توانست بر ایمان حقیقی پیروز شود. ایمان حقیقی و خالصانه، ولو اندک، قادر خواهد بود جلوی شرارت را بگیرد. آری، در جنگ بین جهنم و آسمان، شرارت و نیکویی و "فرشتگان و شیاطین"، قدرت خدا همیشه بالاتر از شریر است، و شیطان و هوادارانش عاقبت دسیسه‌های شوم‌شان برملا خواهد شد و شکست خواهند خورد.

در یکی از صحنه‌های فیلم، پدر کاملنگو به مجمع کاردینال‌های کلیسا می‌گوید که بهتر است کلیسا و مقر واتیکان را تخلیه کنند چون ممکن است "ضد ماده" هر آن منفجر شود و همه در خطرند. یکی از کاردینال‌ها در پاسخ می‌گوید: «ایمان نخواهد گذاشت شریران پیروز شوند، ما در دعا این را از خداوند یافته‌ایم. هیچ کس این مکان را ترک نخواهد کرد». اگر شریران قادرند در لباس فرشتگان درآیند، چه بیشتر خدا در حکمت بی‌نظیر خود قادر است از افراد به‌ظاهر غیرمذهبی و دانشمند چون پروفسور لانگدون برای توقف نقشه‌های ابلیس استفاده کند. در دقایق پایانی فیلم شاهد این گفتگو بین یکی از کشیشان واتیکان و پروفسور لانگدون هستیم:

کشیش: خدا را شکر که کسی را برای حفاظت کلیسایش فرستاد.

لانگدون: باور ندارم که او مرا فرستاده است.

کشیش: پسرم، البته که چنین است.

فیلم "فرشتگان و شیاطین" از لحاظ حرفه‌ای بودنِ حرکات دوربین، جلوه‌های ویژه و سرعت وقایع، برتری چشمگیری بر راز داوینچی دارد ولی متأسفانه این سرعت، مانع از آن شده است که شخصیت‌ها در نقش‌های خود به‌خوبی جا بیفتند و کاملاً مشخص است که سازندگان فیلم خواسته‌اند با کاستن از دیالوگ‌های مؤثر، فیلم اکشن و تحرک خود را از دست ندهد. کسی که کتاب دن براون را خوانده باشد، خیلی زود به این تفاوت کتاب و فیلم پی خواهد برد. ریتم فیلمنامه سرعتی سرسام‌آور دارد و توالی اتفاق‌ها به اندازه‌ای است که حساب کار از دست تماشاگری که کتاب را نخوانده و پیش‌زمینۀ ذهنی ندارد بیرون می‌رود. تماشاگر صرفاً خود را با داده‌ها و اتفاق‌هایی روبرو می‌بیند که هر چند جذابند، اما چندان عمقی ندارند.

همچنین نباید فراموش کرد که بسیاری از ادعاهای براون در این کتاب، همچون ادعاهای او در "راز داوینچی"، اعتبار تاریخی ندارند و تنها فرضیه و حدس و گمان هستند. در این فیلم از زبان پروفسور لانگدون اطلاعاتی درباره گروه "ایلیومیناتی" ابراز می‌شود که هیچ شواهد تاریخی در تأیید آن وجود ندارد. حتی وجود چنین گروهی در قرن هفدهم که با انگیزۀ طرفداری از علم علیه کلیسای کاتولیک قد عَلَم کرده باشد، محل تردید است.

بااینحال این ضعف‌های فیلم، از ارزش حرف‌هایی که در ارتباط با علم و مذهب و جدال "فرشتگان" و "شیاطین" برای گفتن دارد چیزی نمی‌کاهد. فیلم از این لحاظ به هیچ وجه با گزافه‌گویی‌های "راز داوینچی" قابل‌مقایسه نیست و در واقع فیلمی است قابل تقدیر.


ارزیابی این مقاله ٥ from ١ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En