/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

دعا برای ایران

 

دعا برای ایران

ز ایـران تفقـد نمـا ای خـدا

در آشوبِ هـر شهر و هر روستا

تو رحمت نما ای خدا و شبان

بـر این گَلۀ خـود ز پیر و جوان

ز مرگ و ز خون کن تو او را

رها بـه خـون مسیحـا کُنَش آشنـا

کـویـر دلـم گـشت آب زلال

 نمایان چو گشتی بر آن پرجلال

بیـابـان دل‌ها گلستـان نمـا

بـر این تشنگان مهـر خود بنمـا

به قوت به آیات و با معجزات

جلالت نمـا بر همـه بـا ثبات

رهاننده‌ای تو ز دست شریر

تویی حاکم و شـاه کُلِ سریر

رهایش کن از هر برادرکُشی

هم از دیو تاریکِ وجدان‌کُشی

از این قـوم و این سـرزمین کهـن

بـرانـداز رسـم بُت و اهـرمن

ز رحمت، به فیض و به مهر، ای خدا

ز چنگال دشمن کن ایران رها

تسـلی و مـرهـم بنـه بـر دلـش

شفای تـو لبریز بـر هر غمش

ز نـو سـاز دل‌های پوسیـده را

هم احیا نما قلب کوبیــده را

به چشمان گـریان پیـر و جوان

به مهرت بده بـار دیگر توان

صلیب تـو باشـد رهِ رهــروان

بزرگی به خواری تو کردی نشان

که بـا جان‌نثاری و بـی‌برتری

عیان رسم شـاهی و هم رهبری

به مرد و زنان و به اطفال و پیر

تو بیدار کن هم دل و هم ضمیر

بـداننـد عیسـاست راه حیات

به خونش مهیـا نمـوده نجـات

به میخ و به شلاق و خون همدم است

ز داغ دل بی‌کسان پرغم است

به فقر و به ظلم و ستم آشناست

که او جان‌نثارانه راهش سواست

صلـیبش بـرافـراز بـر آسمـان

که روشن شود مهر تو بر جهان

خدای امین و پر از عدل و داد

پرستش سـزاوار تنهـا تـو بـاد.

مژده، ژوئیه ۲۰۰۹


 

حکمت و علم خداوند

مزمور ۱۳۹، آیات یک تا ده

خداونـدا، تو دانــی حــالِ مــا را

تـو خوانـی جملـه قیل و قالِ مـا را

تــو می‌دانــی همه رفتــارِ مــا را

تــو می‌خوانـی همــه افکار مـا را

طـریقـم از برایت روشـن از پیـش

مکانِ خـوابِ من هم گشته تفتیش

سخن‌هایـم تمامـی بـر تـو روشـن

هـر آنچه گـویم انـدر کوی و برزن

احــاطه کرده‌ای از پیـش و از پس

مـرا ای یــاورِ هـر فـرد بـی‌کـس

نهـادی دست خود بـر پُشت من تا

نگــردد پُشــتِ مـن از رنج‌ها تـا

ز بس علمت عمیق است ای خدایا

غـریب است دانشت بهـرم خدایا

همــه عـالـم حضـورِ تـابنـاکـت

گـریـزم من کجـا ز روحِ پاکـت؟

روم چـون بر سمـا آنجا تـو باشـی

به کوه و دشت و مجراها تو باشی

بــه دریـاهـا و اقیـانـوس عـالــم

بـه هر جا بنگـرم، آنجـا تـو باشی

بُوَد دستِ تـو هـر جـا رهنمـایـم

شـوی ناجـی به هر جـا از برایـم

آریا از تورنتو


 

مـرا ای آسمـان ارزان تو مفروش

در این ماتمکده دشت سیه‌پوش

متــاع مــن خـریــداری نـدارد

تو پر کن پند مسیح آویزۀ گوش

هــزاران قصــه نـاگفتـــه دارم

لبم از گفتنی‌ها گشتـه خاموش

بـه بـاغ آرزویـم لانــه‌ای نیست

روم سوی مسیح کاشانه بر دوش

سکـوتــم از هیـاهـوی زمـانــه

گرفته چون مسیح من را در آغوش

بــده ای آسمـان زان شــام آخـر

درون سینه‌ام عشق می‌زند جوش

به سر حد جنون مستم من امشب

مرا نان و شرابش کـرده مدهوش

عزیز معینی


ارزیابی این مقاله ٣.٥ from ٢ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En