/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

The Bucket List نگاهی به فیلم سینمایی

حسام مرتضوی

زندگی تنها تحقق آرزوهای دنیوی نیست!

 

کارگردان: راب راینر
بازیگران: جک نیکلسون و مورگان فریمن
محصول ۲۰۰۷

 

حضور دو بازیگر سرشناس هالیوود در هر فیلمی کافی است تا ارزش سینمایی آن را دو چندان کرده، فروش فیلم را تضمین کند. اما منتقدین سینما عموماً بر این باورند که حضور «جک نیکلسون» و «مورگان فریمن» در فیلمِ Bucket List‏ تنها باعث شده است که این فیلم “قابل تحمل” باشد. به گزارش یکی از پرطرفدارترین سایت‌های سینمایی، از ۱۴۷ مراجعه‌کننده تنها ۴۱ نفر این فیلم را مثبت ارزیابی کرده‌اند. اگرچه ساخت این فیلم ۴۵ میلیون دلار هزینه در بر داشته است، ولی میزان فروش آن در سراسر جهان تنها در حدود ۱۷۴ میلیون دلار بوده است.

من تنها پس از تماشای فیلم بود که توانستم دریابم چرا برخی از منتقدین تا این حد منفی در مورد آن قضاوت کرده‌اند. بااینحال من در این مورد با آنها هم‌عقیده نیستم. بدون شک نکات ظریف و تکان‌دهنده‌ای در فیلم وجود دارد که باعث می‌شود فیلم حرف‌های زیادی برای گفتن داشته باشد. ولی متأسفانه در سینمای امروز هالیوود آنچه حرف اول را می‌زند تکنیک و صحنه‌های ویژه و خارق‌العادۀ کامپیوتری است، و فیلمی چون Bucket List که فاقد صحنه‌های اکشن است و در عوض پر است از دیالوگ‌هایی عمیق، جایی در سینمای امروز ندارد و تماشاگران زیادی را به خود جلب نمی‌کند.

نکته دیگری که باید در نظر داشت این است که انسان معاصر همواره از مرگ می‌گریزد و مرگ برای او موضوعی جذاب و دیدنی نیست. در این فیلم گرچه کارگردان کوشیده مقصود خود را از طریق صحنه‌هایی کمدی بیان کند، اما او را از این واقعیت گریزی نیست که موضوع اصلی فیلم یعنی مرگ، برای بینندۀ سطحی‌نگر موضوع جذابی نیست.

داستان

«کارتر چمبرز» که نقش او را مورگان فریمن هنرپیشه سیاهپوست بازی می‌کند، مکانیکی ماهر و پدر خانواده‌ای خوشبخت و موفق است. او که صاحب یک تعمیرگاه اتومبیل است، مردی است خانواده‌دار؛ زندگی زناشویی موفقی دارد و نزدیک به ۴۰ سال است که با تنها همسر خود ویرجینیا زندگی می‌کند. اما این خوشبختی روزی به پایان می‌رسد. در همان صحنه‌های اول فیلم، از طریق تلفن به کارتر خبر می‌دهند که متأسفانه عارضۀ سرطانی که سال‌ها پیش به‌طور خفیف خود را نشان داده بود پیشرفت کرده است و او چند ماه بیشتر با مرگ فاصله ندارد.

در ادامه فیلم با شخص دیگری آشنا می‌شویم به‌نام «ادوارد کول» که نقش او را جک نیکلسون بازی می‌کند. ادوارد فردی میلیاردر است که مالک و سرپرست بیمارستان بزرگی است. او از لحاظ اخلاقی شخصی بسیار نامتعادل، خودمحور و تنها و منزوی است. او چهار بار ازدواج کرده اما هر چهار بار به طلاق انجامیده است. تنها ثمرۀ این ازدواج‌ها دختر جوانی است که سال‌ها از او بی‌خبر است و هیچ ارتباطی با او ندارد.

ادوارد یکی از روزها که طبق معمول در بیمارستان در جلسه‌ای اداری شرکت داشت، به‌شدت سرفه می‌کند و در کمال ناباوری در دستمال جیبی‌اش لکه‌های خون می‌بیند. پس از آزمایشات به او خبر می‌دهند که متأسفانه مبتلا به سرطان است و شش ماه بیشتر زنده نخواهد بود.

در ادامه فیلم می‌بینیم که ادواردِ خشمگین را به اتاقی که کارتر نیز در آنجا بستری است می‌برند و همانجا بستری‌اش می‌کنند. ادوارد اعتراض‌کنان به پرستاران می‌گوید که به‌عنوان رئیس و مالکِ بیمارستان باید در اتاقی خصوصی بستری شود، اما از آنجا که خودش سیاست «هر اتاق برای دو بیمار» را در بیمارستان وضع کرده است، کارکنان بیمارستان به او می‌گویند که مصلحت نیست در مورد خودش استثنا قائل شود زیرا تأثیر خوبی بر سایر کارمندان نخواهد داشت. سرانجام ادوارد تسلیم می‌شود و رضایت می‌دهد که باقی عمرش را در کنار فردی که همچون خود او مبتلا به سرطان است سپری کند. شاید تنها وجه مشترک آنها همین بیماری باشد، اما همین درد مشترک کافی است تا این دو به هم نزدیک شوند و دوستی عمیقی را آغاز کنند.

ماجرای اصلی فیلم زمانی شروع می‌شود که ادوارد می‌بیند کارتر سخت بر روی یک تکه کاغذ سرگرم نوشتن مطالبی است. کنجکاو می‌شود بداند چه چیزی ذهن این مردِ مشرف به موت را این چنین به خود مشغول داشته. ادوارد متوجه می‌شود که کارتر در حال نوشتن فهرستی از کارها و آرزوهایی است که می‌خواهد قبل از مرگ حتماً آنها را انجام دهد. این همان فهرست موسوم به Bucket List است که عنوان فیلم نیز برگرفته از آن است.

ادوارد دوست جدید خود را تشویق می‌کند که به‌رغم مخالفت‌های همسر، تمام کارهایی را که در این لیست گنجانیده تا پیش از مرگ انجام دهد. خودش هم چند مورد به آنها اضافه می‌کند و پیشنهاد می‌کند حال که مدت زمان چندانی به پایان عمر هر دوی‌شان باقی نمانده است، به‌اتفاق به دیدن جاهای دیدنی دنیا بروند و چیزهایی را تجربه کنند که هیچ وقت امکان یا فرصت تجربه کردن آن را نداشته‌اند. هزینه تمام این سفرها را نیز خود ادوارد برعهده می‌گیرد. در خلال این سفرها با شخصیت متضاد کارتر و ادوارد، نگرش متفاوت‌شان به زندگی و مرگ، و تأثیر عمیقی که کارتر بر ادوارد به جای می‌گذارد آشنا می‌شویم. کارگردان از خلال ماجرای دوستی این دو، به نکات ظریفی اشاره می‌کند که می‌توان آنها را چنین خلاصه کرد:

اهمیت و تأثیر دوستی

کارتر و ادوارد گرچه از لحاظ شخصیت و جهان‌بینی کاملاً با هم فرق دارند، اما در یک چیز مشترکند و آن روبرو بودن با مرگی ناخواسته است. همین وجه‌ اشتراکِ عجیب کافی است تا آنان را به هم نزدیک کند و انس و اُلفتی عمیق میان‌شان بوجود آورَد.

کارتر چمبرز مرد عمیق و باایمانی است که به مسائل اخلاقی و معنوی اهمیت می‌دهد. کاملاً مشخص است که خدا در زندگی او وجود دارد. او در این مدت زمانِ کم فرصت دارد تا امیدها، رویاها و عقاید خود را با دوستش در میان ‌نهد. از خلال صحبت‌های او مشخص است که می‌داند زندگی‌اش با مرگ به پایان نخواهد رسید. کارتر شخصی است که نه تنها سخنانش، بلکه زندگی‌اش دارای پیام‌ معنوی است. برعکس، ادوارد را می‌بینیم که خدا و معنویات جایی در زندگی‌اش ندارد. تمام دلمشغولی او کسب ثروت، قدرت و موفقیت‌های دنیوی است.

کارتر بارها با طرح سؤالاتی جدی دربارۀ زندگی و مرگ سعی می‌کند مسائل مهم معنوی را برای ادوارد برجسته سازد و به او بفهماند که زندگی فقط در تجربه کردنِ خوشی‌های دنیوی نظیر تماشای اهرام مصر، بنای تاج محل یا گردش در پارک‌های جنگلی آفریقا خلاصه نمی‌شود. آنچه به این زندگی معنا می‌دهد و آن را غنی و پربار می‌سازد، محبت، بخشش، دوستی، و صلح و آرامش است.

برخلاف کارتر، ادوارد مرد تنهایی است که فقط با خدمتکارش در تماس است. او چهار بار ازدواج کرده است، در حالی که کارتر به‌مدت ۴۰ سال زندگی موفق زناشویی را با یگانه همسرش که مادر ۳ فرزند اوست سپری کرده است. کارتر مردی است اهل خانواده و پای‌بند اخلاق. ادوارد ابتدا نگرش سنتیِ کارتر در مورد خانواده را به تمسخر می‌گیرد و حتی می‌کوشد دوستش را قانع کند که او هم می‌تواند با زن‌های دیگر طرح دوستی بریزد و از بودن با آنها لذت ببرد. اما موفق نمی‌شود و سرانجام درمی‌یابد که کارتر به‌راستی برای مسائل اخلاقی و وفاداری و خلوص‌نیت اهمیت قائل است. عاقبت این خود ادوارد است که از کارتر الگو می‌گیرد، به‌طوری که پس از مرگ او، در مراسم تدفین‌اش اعتراف می‌کند که: «کارتر زندگی‌ام را نجات داد».

در این فیلم کاملاً مشهود است که دوستی و رفاقت می‌تواند در زندگی افراد منشاء تغییر شود. دوستیِ واقعی حتی اگر برای مدت زمان کوتاهی باشد، می‌تواند تأثیر شگرفتی بر زندگی انسان‌ها بر جای بگذارد.

ارجحیت‌های ما در زندگی چیست؟

زندگی کارتر به دوستش ادوارد و در نهایت به بیننده یادآور می‌‌شود که اولویت‌های واقعی در زندگی انسان براستی چه چیزهایی است. لیست موسوم به Bucket List که کارتر و ادوارد به‌اتفاق هم تهیه کرده‌اند حاوی نکات جالب و بامزه‌ای است، اما بیشتر به امور دنیوی می‌پردازد. این فهرست شامل فعالیت‌هایی است نظیر جهانگردی، دیدن اماکن‌ معروف، انجام اعمال هیجان‌انگیزی چون پرتاب کردنِ خود از هواپیما، مسابقه اتومبیل‌رانی و در نهایت بوسیدن دختری زیبا! اما کارتر در تلاش است ضرورت توجه به اموری مهم‌تر را نیز به دوستش متذکر شود -‏‏‏‏ اموری که زندگی بدون آنها تهی و بی‌معناست. در صحنه‌ای از فیلم کارتر متوجه می‌شود که ادوارد دختری دارد که سال‌ها با او تماسی نداشته است. بنابراین تصمیم می‌گیرد به لیست‌شان، تماس ادوارد با دخترش را نیز اضافه کند. او از ادوارد می‌خواهد که قبل از مرگش حتماً به ملاقات دخترش برود. اما متأسفانه ادوارد زیر بار نمی‌رود و این نکته را از لیست خط می‌زند. کارتر ناامید نمی‌شود و مدام در پی آن است که فرصتی ایجاد کند تا ادوارد با دخترش روبرو شود. یک روز با اتومبیلی ادوارد را به خیابانی می‌برد که دخترش در آنجا زندگی می‌کند، ولی ادوارد باز با عصبانیت از دیدار با تنها دختر خود سر باز می‌زند. بااینحال کوشش‌های کارتر بی‌نتیجه نیست و سرانجام پس از مرگ او به ثمر می‌نشیند. یکی از زیباترین و تکان‌دهنده‌ترین صحنه‌های فیلم هنگامی است که پس از مرگ کارتر، ادوارد با دسته‌گلی به‌سراغ دخترش می‌رود. او در کمال تعجب نوه‌اش را می‌بیند که دختری زیباست. وی را در آغوش می‌کشد و می‌بوسد، و بدین ترتیب یکی دیگر از آرزوهای Bucket List که بوسیدن دختری زیباست، تحقق می‌یابد.

کارتر می‌کوشد به دوستش بفهماند که آشتی و مصالحه یکی از مهمترین ارجحیت‌ها در زندگی است و حتماً باید در لیست‌شان گنجانده شود. او با مطرح کردن سؤالات مختلف سعی می‌کند ادوارد را با حقایق معنوی و مسائل مهم‌تر زندگی که ورای لذت‌های گذرای این دنیاست، روبرو کند. در صحنه‌ای از فیلم، کارتر به آسمان و ستارگان می‌نگرد و آن را نشانۀ نیکویی خدا می‌داند. سپس از دوستش می‌پرسد که به‌نظر او جهان چگونه بوجود آمده است؟ ادوارد پاسخ می‌دهد: «نمی‌د‌انم، فقط می‌دانم که قانونی به‌نام مرگ و زندگی هست. ما زندگی می‌کنیم و بعد می‌میریم.» در صحنه‌ای دیگر، کارتر را می‌بینیم که از پنجرۀ هواپیما به غروب زیبای خورشید نگاهی می‌اندازد و با گفتن «من ایمان دارم» اعتراف می‌کند که وجود خدا و حقیقی بودن او را باور دارد و معتقد است که جهانی چنین زیبا نمی‌تواند به‌طور اتفاقی یا بر اثر انفجار بوجود آمده باشد، بلکه آفریدۀ خدایی است که باید به نیکوی‌اش ایمان داشت -‏‏‏‏ خدایی که شایسته است همچون کارتر در هر موقعیتی، حتی پیش از خوردن غذا، از او به‌خاطر برکات و نعماتش شکرگزاری کنیم.

اشارات کارتر در مورد اهمیت توجه به حقایق معنوی در زندگی، مصداق کاملِ این فرمایش پولس رسول در دوم قرنتیان باب ۴ آیه ۱۸ است که: «نه بر آنچه دیدنی است، بلکه بر آنچه نادیدنی است چشم می‌دوزیم، زیرا دیدنی‌ها گذرا، اما نادیدنی‌ها جاودانی است». کارگردان از زبان کارتر در واقع بیننده را متوجه این واقعیت می‌سازد که چه بسا او نیز در قبال مرگ و زندگی نگرشی همچون ادوارد دارد، و لازم است در اولویت‌های خود تجدیدنظر کند.

فیلم «Bucket List» در میان انبوه آثار سینمایی ژانر ترسناک، جنایی و تخیلی، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد و به‌‌‌‌خوبی قادر است بینندۀ کنجکاو را به فکر فرو برد. اگرچه اکثر کسانی که در آمریکا به تماشای این فیلم رفته‌اند افراد مسن بالاتر از ۶۰ سال بوده‌اند، ولی نباید فراموش کرد که این فیلم برای تمام گروه‌های سنی‌ حاوی پیامی مهم است. فیلم Bucket List می‌تواند داستان زندگی هر یک از ما باشد. همه ما از لحظه تولد در مسیر مرگ قرار می‌گیریم، و گذشت زمان ما را به دشمنی که منتظر است در کام‌مان کِشد، نزدیک‌تر می‌سازد.

ما چگونه با مرگ روبرو خواهیم شد؟ این سؤالی است که در سراسر فیلم ما را به چالش می‌طلبد. آیا با حسرت و کوله‌باری از آرزوها و رؤیاهای تحقق‌نیافته به پیشواز مرگ می‌رویم، یا با اطمینان و آرامش الهی در ابدیتی گام می‌نهیم که خداوند عیسی برای هر یک از ما فراهم کرده است؟



۱. عنوان این فیلم در کشورهای مختلف به اَشکال مختلف ترجمه شده است: در زبان اسپانیایی «حال یا هرگز» ترجمه شده است، در روسی «قبل از مرگ»، در ارمنی «مادام که زنده‌ایم»، در فرانسه «پیش از آنکه از این جهان رخت بربندیم»، در ایتالیایی «هیچگاه دیر نیست» و در زبان آلمانی «بهترین، آخرین می‌آید»


ارزیابی این مقاله ١ from ١ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En