/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

اریک لیدل مردی که روزهای یکشنبه نمی‌دود

نوشتۀ آنیا مونستر

ترجمۀ راحله توانایان‌فرد

 

معمولاً کسی که می‌خواهد خود را به‌طور کامل وقف چیزی کند باید بهایی نیز بپردازد. چیزی باید قربانی شود تا عملِ وقف کردن امکان‌پذیر گردد. این قربانی برای اریک لیدل، مدال طلایی بود که می‌توانست به‌راحتی آن را از آنِ خود سازد. مسابقۀ دوی ۱۰۰ متر که اریک مدت‌ها برایش تمرین کرده بود، قرار بود در روز یکشنبه برگزار شود. اما اریک وقتی از روز برگزاری مسابقه باخبر شد، این جملۀ بیادماندنی را بیان داشت: "من روزهای یکشنبه نمی‌دوم!"...و به جای مسابقه، به کلیسا رفت.

پدر و مادر اریک لیدل در چین میسیونر بودند. ازدواج آن‌ها مقارن شد با کشمکش‌های داخلی دوران "یی هو چوان" (که دار و دسته‌اش در جهان غرب به بُکس‌بازان شهرت داشتند). خارجیان‌ در آن دوران به‌شدت مورد آزار و اذیت بودند و برخی نیز شکنجه شده، به‌قتل می‌رسیدند. از این رو والدین اریک لیدل ناچار شدند از شمال چین به منطقه‌ای امن‌تر بگریزند. اریک، فرزند دوم آن‌ها، در سال ۱۹۰۲ در ایالت تیِن‌تین به دنیا آمد و در یکی از مراکز میسیونریِ آنجا به نام شیاووچانگ که توسط "جامعه میسیونری لندن" اداره می‌شد، پرورش یافت. خانوادۀ اریک هنگامی که او پنج ساله بود به اسکاتلند مراجعت کردند و اریک به‌همراه برادر بزرگترش در کالج التام (Eltham College) که مخصوص فرزندان میسیونرهای مسیحی بود، مشغول تحصیل شد. اما پدر و مادر و خواهر کوچک‌تر او به‌زودی به چین بازگشتند.

در کالج محل تحصیلِ اریک، ورزش و رشته‌های مختلف ورزشی فوق‌العاده مورد تأکید بود. به‌زودی اریک متوجه شد که علاقه و استعداد خاصی به ورزش و مخصوصاً ورزش دومیدانی دارد. او پس از پایان کالج، به‌همراه برادرش به دانشگاه ادینبرا رفت. برادرش در این دانشگاه به تحصیل در رشتۀ طب پرداخت، و اریک نیز در رشته علوم به تحصیل پرداخت. گرچه او پیشتر در کالج التام نیز هر از گاه در مسابقات دو شرکت کرده بود، دوندگی به‌صورت حرفه‌ای را تنها در دوران تحصیل در دانشگاه ادینبرا به‌طور جدی آغاز نمود.

ورزش در آن روزگار هیچگاه یک حرفۀ مستقل محسوب نمی‌شد. از این رو اریک در کنار تحصیل، در زمینۀ دو نیز آموزش می‌دید و در برخی مسابقات محلی شرکت می‌جست. او هیچ تکنیک خاصی برای دویدن نداشت. در واقع دوندگی او بسیار عجیب بود و با دیگر دوندگان کاملاً فرق داشت. اریک به هنگام دوندگی دست‌هایش را در هوا تکان می‌داد، زانوهایش را تا آرنج بالا می‌آورد، و سرش را به عقب برمی‌گرداند به‌طوری‌که گاه حتی نمی‌توانست جلویش را ببیند. با اینحال هفته‌ای نبود که او در مسابقه‌ای برنده نشود. به‌تدریج که بر شهرت و محبوبیت اریک افزوده شد، یکی از دوستانش به‌نام دکتر تامسون که کشیش بود از وی دعوت کرد در یک کنفرانس بشارتی در آرمادِل واقع در اسکاتلند صحبت کند. اریک با اینکه ایماندار خوبی بود، تا آن هنگام هرگز ایمان خود را در حضور همگان اقرار نکرده بود. بنابراین اعتراف ایمان در آن جلسه بشارتی برای اریکِ جوان نقطۀ ‌آغازی شد تا خدمت مسیحی خود را جدی‌تر بگیرد و رسماً نسبت به خداوند اعلام تعهد کند.

در سال ۱۹۲۳، اریک نه تنها در یک مسابقه دو در لندن برنده شد، بلکه در جریان مسابقاتی مهم در شهر "ستوک آن ترنت" (Stoke-on-Trent) نیز بازیِ بسیار زیبایی از خود ارائه داد و به‌مقام قهرمانی رسید. در خلال یکی از این مسابقات، یکی از شرکت‌کنندگان تعمدتاً به اریک تنه زد و او به بیرون از میدانِ دو پرتاب شد. اریک ابتدا فکر کرد که دیگر اجازه ندارد به مسابقه ادامه دهد، ولی با اشاره مأمورین مسابقه مجدداً وارد زمین شد و به دویدن ادامه داد. و در برابر دیدگانِ حیرت‌زدۀ همگان موفق شد با وجود این سانحه، عنوان قهرمانی را از آن خود سازد.

به هنگام مسابقات المپیکِ سال ۱۹۲۴، همۀ امیدِ تیم ملی انگلستان به اریک بود. او پیشتر در قسمتِ دوی ۱۰۰ متر رکورد جهانی را شکسته بود و این رکورد تا ۳۵ سال بعد، یعنی تا سال ۱۹۵۸، شکسته نشد. بنابراین انتظار می‌رفت که اریک این بار نیز همچون گذشته حماسه بیافریند و مدال طلا را نصیبِ تیم ملی انگلستان سازد. چند ماه قبل از آغاز مسابقات المپیک، به هنگام اعلامِ تاریخ برگزاری مسابقات معلوم شد که مسابقه دوی ۱۰۰ متر روز یکشنبه برگزار خواهد شد. اریک با شنیدن این خبر، با لحنی آرام اما قاطع اعلام داشت که: «من روزهای یکشنبه نمی‌دوم.» از نظر اریک، یکشنبه روز خداوند بود و او به هیچ قیمتی حاضر نبود این روز را قربانی کند، حتی به قیمتِ از دست دادنِ مدال طلای دوی ۱۰۰ متر در المپیک! بسیاری از این تصمیم او شوکه شدند، و حتی برخی او را خائن به مملکت نامیدند.

در پیِ خودداری اریک از شرکت در مسابقه، فردی یهودی به‌نام هرولد ابراهام به جای او مسابقه داد و اتفاقاً مدال طلا را نیز برای انگلستان به‌ارمغان آورد، اما شهرت او هیچگاه به پای اریک نرسید. و اما اریک در جریان همان مسابقات المپیک، در مسابقه دوی ۴۰۰ متر در پاریس شرکت کرد و برندۀ مدال طلا شد. اما از آن پس اریک لیدل نه فقط به‌عنوان یک قهرمان دو، بلکه به‌عنوان "مردی که روزهای یکشنبه نمی‌دود" در اذهان معروف شد. فیلم "ارابه‌های آتشین" (Chariots of Fire) ساختۀ دیوید پوتنام (David Putnam) و همچنین سلسله کتبی که در این رابطه نوشته شد، جملگی الهام‌گرفته از پایبندیِ اریک به عقایدش است.

اریک در بازگشت به وطن به‌عنوان یک قهرمانِ فاتح مورد استقبال مردم قرار گرفت. دانشگاه محل تحصیلش با اهدای حلقه‌های گل و شاخه‌های زیتون، از دستاوردهای او تجلیل کرد، و اریک در همه جا زبانزد مردم بود. حتی برخی از دختربچه‌های مدرسه‌ای کلوپی به‌نام کلوپِ طرفدارانِ اریک لیدل تأسیس نمودند. بااین‌حال تعریف و تمجید و شهرت، ذره‌ای در ایمان و شخصیت اریک لیدل تأثیر منفی نگذاشت. او کماکان به تحصیل در دانشگاه ادامه داد، منتهی این‌بار در رشتۀ الهیات مسیحی. اریک به شهرهای مختلف سفر می‌کرد و به هر جا می‌رسید، کلام خدا را موعظه می‌کرد و شهادت زندگی خود را با مردم در میان می‌گذاشت. او در این مدت، هر روز به هدفی که در زندگی برای خود انتخاب کرده بود نزدیک‌تر می‌شد. او به‌جای آنکه بخواهد ورزشکار یا استاد دانشگاه شود، آرزو داشت فردی مبشر شود و از این طریق خدا را خدمت کند. بنابراین یک سال پس از کسب مدال طلای المپیک، در اسکاتلند به‌عنوان کشیش دستگذاری شد و چندی بعد راهِ چین را در پیش گرفته، در آن‌جا به خانواده‌اش پیوست.

اریک در شرایطی وارد چین شد که این کشور سخت درگیر بحران‌های شدید داخلی بود، جنگ و اعتصاب و چنددستگی در آنجا بیداد می‌کرد، و سوءظن و نفرتی عمیق نسبت به خارجیان وجود داشت. اریک در یک کالج انگلیسی- چینی به‌عنوان معلم شیمی مشغول تدریس شد و هم‌زمان به فعالیت‌های ورزشی نیز می‌پرداخت و به‌عنوان مربی آموزش می‌داد. او همچنین هر از گاه در مسابقات محلی دو شرکت می‌کرد. اریک در همین ایام، با دختری کانادایی از یک خانوادۀ میسیونر در چین به نام فلورانس مَکِنزی آشنا شد و آن دو با هم ازدواج کردند. پس از ازدواج او به اتفاق همسرش در همان ایالت تیِن‌تین که خود در آن‌جا به‌دنیا آمده بود ساکن شدند و خداوند به آن‌ها دو فرزند دختر عطا کرد.

اریک مدت کوتاهی پس از تولد دومین فرزندش، مجبور شد دست به انتخابی دشوار بزند. در آن زمان تعداد مبشران مسیحی در مناطق روستایی چین بسیار انگشت‌شمار بود زیرا اکثر روستاهای کشور در جریان جنگ‌های داخلی ویران شده بودند و کمتر کسی مایل بود در آن نواحی خدمت کند. اما هنگامی که از اریک خواسته شد به یکی از این مناطق روستایی برود، با اینکه این سفر به‌معنای جدایی از همسر و دو فرزند خردسالش بود، به درخواستی که از او شده بود پاسخ مثبت داد. او در این مدت، به دور از خانواده، سوار بر دوچرخه در نواحی روستایی چین می‌گشت و در خیابان‌ها موعظه کرده، به بیماران، مجروحان، و انسان‌های محروم و درمانده یاری می‌رساند. اریک عاشق کمک به انسان‌ها بود و می‌کوشید به هر طریقی که می‌تواند، به آنان خدمت کند.

به‌تدریج اوضاع وخیم‌تر شد. چندی بعد، سربازانِ مهاجمِ ژاپنی وارد چین شدند و اریک مجبور گردید خود را از دیدِ آنان پنهان سازد. در سال ۱۹۴۱ زندگی بی‌نهایت برای خارجیانِ مقیم چین سخت شد و دولت انگلستان از اتباع خود خواست تا آن کشور را ترک کنند. بنابراین اریک نزد همسرش بازگشت و او را به‌اتفاق دو فرزندشان به کانادا فرستاد. اما خود در کنار دیگر میسیونرها ماند، به این امید که وقتی دوران خدمتش به‌پایان رسید به همسر و فرزندانش در کانادا بپیوندد - امیدی که هیچگاه تحقق نیافت. سربازان ژاپنی هر روز بیشتر در خاک چین پیشروی می‌کردند، و عاقبت در سال ۱۹۴۳ اریک به‌ همراه چند نفر دیگر از مبشران خارجی توسط سربازان ژاپنی دستگیر و روانۀ اردوگاه اسرای جنگی شدند. بااین‌حال اریک در آنجا نیز بی‌کار ننشست بلکه با شور و حرارت در فعالیت‌های مختلفِ دینی، فرهنگی و ورزشیِ اردوگاه شرکت می‌کرد. او برای جوانانِ اردوگاه مسابقات ورزشی ترتیب می‌داد و علاوه بر وظائف روزانه، به نیازمندان، بیماران و کسانی که در اردوگاه دچار افسردگی روحی بودند نیز کمک می‌کرد.

اریک لیدل به‌خاطر محبت مسیح که در وجودش زبانه می‌کشید، در خدمت به انسان‌ها و رساندن پیام نجات به آن‌ها از هیچ تلاشی فروگذار نکرد. او زندگی خود را یکسره وقف خدا کرده بود و خانواده و سلامتِ جسمی برای او در درجه دوم اهمیت قرار داشت. عاقبت نیز در سال ۱۹۴۵، در سن چهل و سه سالگی، بر اثر تومور مغزی درگذشت. آخرین جملۀ او این بود: "این است تسلیم کامل...." یادش گرامی.

منابع:

Sally Magnusson. The Flying Scotsman. London: Quartet Books, 1982


ارزیابی این مقاله ٣ from ٦٥ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En