/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

برکات ملکوت

 

 

برکات ملکوت

زنگ ناقوس گناهت ز بدی‌ها زده شد

بهر تو عیسی مریم به چلیپا زده شد

او فدا کرد وجود ملکوتی خودش را

پس کنون پاس بدار بارقهٔ مرحمتش را

پند پولس بشنو پیروی از عیسی کن

رحمتش را بنگر دیدهٔ خود بینا کن

به خدای متجلی، به مسیح خاضع باش

پی او رو، به رهش مفتخر و تابع باش

با محبت به برکات ملکوتش برسی

وَز محبت به کمالات وجودش برسی

از مسیح و رسُلش راه محبت آموز

خدمت خلق نما، شوق عبادت آموز

دَم عیسی بنگر مرده کند زنده بسی

پادشاهی که نظر سوی گدا کرده بسی

عشق عیسای مسیح جان به تن مرده کند

لطف بی‌حصر و حدش مرده مگر زنده کند

پاک پاکیزه و مستغفر و بخشوده شوی

به خداوندی او از دل و جان بنده شوی

(نظری) در همه احوال توسل به مسیح

شیوه و سیره او بود و توسل به مسیح

دل فزون عاشق و الطاف کرام تو بود

عاشقی کز سر و جان محو و فنا در تو بود

فیض عیسای خداوند جهان بر همه باد

روح قدسی، کرمش در دو جهان بر همه باد

                          منوچهر نظری

 

درس اول، درس آخر

در گذار بیست و پنج سال

با تفنگ و بنگ و باروت

واسۀ درد‌های خلق بود،

واسۀ عقده‌هامون هم.

توی برف و باد و بارون

توی گرمای تابستون

به‌نام خدا جنگیدیم،

به‌نام خودمون نوشتیم.

خلاصه بگم که آخر

با همۀ اون کارهامون، همۀ ادعاهامون،

وقتی پا توی طریقش گذاشتیم...

این فقط گناه نبود که داشتیم.

آمدیم به کلاس اول عشق

درس اول، روز اول،

صفحۀ اول انجیل خدا این بود:

«بچه‌ها خدا محبت است.»

اسقف اعظم که مصلا گرفت

کاردینال که لقب پاپ گرفت،

روز آخر، درس آخر

مثل روز اول بود؛

همون درس اول بود:

«بچه‌ها خدا محبت است.»

                خسرو

 

ساحل نجات

در دهلیزهای تاریک شهر اورشلیم،

می‌درخشید

و پوستش از اخگرهای داغ تاول زده بود.

صدای خشک علف را

زیر پایش می‌شنید

و دیگران صدای گام‌های سنگینش را.

می‌خواست زمزمه باد را حس کند،

صلیب بر دوش

تاج زیتون بر سر

شیون کودکان را آه می‌کشید.

نفس‌هایش به‌شماره می‌افتند

آرام می‌گیرد

خشکی صدای لطیفش را می‌شنوند.

تب خون و خونابه

آواز مسیح زنده است

بر اوج تبه قربانگاه

روح خدا را به خود می‌خواند

و حواریون در بهت شام آخر

عشق مسیح را

بر گام‌های لرزان یهودا شانه می‌زنند

و عیسای مسیح

رشته‌های نادیده اتصال را می‌لرزاند

و قرابت گوشت و آهن را

به پاهای برهنه‌اش می‌آزماید.

        شعر از علی علم‌طلب


ارزیابی این مقاله ٣.١ from ٥٤ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En