/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

مهمان مامان

حسام مرتضوی

 

داریوش مهرجویی کارگردان بزرگ و کهنه‌کاری در سینمای ایران است. او با ۶۵ سال سن و ۳۴ سال سابقۀ هنری بی‌وقفه، ۴۰ فیلم بلند را کارگردانی کرده است.

مهرجویی با ساختن فیلم بلند "گاو" خود را به‌عنوان کارگردانی مهم مطرح نمود و در ادامۀ آن با ساختن "آقای هالو"، "پستچی" و "دایرۀ مینا" در دوران حکومت گذشته نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت. انقلاب اسلامی ایران، مهرجویی را از کارش دور نکرد و تحولات فرهنگی در جامعه باعث نشد که این کارگردان به انزوا فرو رود، بلکه او پس از انقلاب ایران نیز کارگردان پرکاری بوده است و مخصوصاً با ساختن فیلم "اجاره‌نشین‌ها" رکورد فروش فیلم در سینمای ایران را شکسته است. با فیلم‌های "پری"، "سارا" و "لیلا" نگاه مهرجویی به وضع زن نیز جلب شده است. فیلم "مهمان مامان" جزو آخرین کارهای این کارگردان است که در جشنوارۀ فجر سال ۲۰۰۴ در تهران به‌نمایش درآمد و مورد تحسین قرار گرفت و چند جایزه را از آن خود نمود.

مهمان مامان داستان پیچیده‌ای ندارد و از سادگی منحصر به‌فردی برخوردار است. زن و شوهری که تازه ازدواج کرده‌اند به‌عنوان مهمان به دیدار خاله خود که یک خانواده مستمند است می‌آیند و قرار می‌شود که برای شام بمانند. این خانواده که از نظر مالی وضعیت چندان خوبی برای ترتیب دادن شام ندارند با مشکل بزرگی برخورد می‌کنند که بسیار برای آبروی‌شان حیاتی است. این بحران باعث می‌شود که پای دیگر ساکنان خانه به این موضوع کشیده شود و هر کس با کمکی که در حد توان خود به این خانواده می‌کند در حل این بحران نقش خاصی ایفا می‌نماید. عاقبت سفره‌ای در اتاق انداخته می‌شود که بسیار رنگین و متنوع است و نه تنها مهمان بلکه تمام افرادی که در این هدف سهمی به‌عهده داشته‌اند از لذت این ضیافت و شام مفصلی که تهیه شده بهره‌مند می‌گردند.

اولین نکتۀ تأثیرگذار در "مهمان مامان" این است که فیلم آنقدر ساده و صمیمی پیش می‌رود که تماشاگر فکر می‌کند خودش هم یکی از اعضای آن خانه هست و تمام وقایع را با چشم خود می‌بیند. فیلم در ابتدا به شخصیت‌ها نگاهی مجزا می‌نماید و قصد دارد هر یک را به تماشاگر معرفی کند. هر کدام از این شخصیت‌ها در نکته‌ای مشترکند و آن فقر است و اینکه هر کدام به‌طریقی با مشکلی دست به گریبان هستند که به ایشان این حق را می‌دهد که به مشکل دیگری توجهی نشان ندهد. در این فیلم شخص "مامان" زنی مستمند است که سعی دارد با درایت خانه را اداره کند ولی مدام در نگرانی و تشویش است که مبادا آبرویش به‌خطر افتد. شوهر او شخصی است که عمری را در سینما فعالیت کرده ولی سینما نسبت به او بی‌رحم بوده است. مرد در حالت عادی به‌طور ناخودآگاه در نقش کاراکترهای قدیمی سینمای ایران سخن می‌گوید و حرکاتی سینمایی از خود نشان می‌دهد. دیوار خانه را پوستر فیلم‌های قدیمی پوشانده است. همچنین در خانه دانشجویی هم هست که تمام عشقش به شیمی است و در فکر اکتشافاتی است که می‌تواند در آینده انجام دهد و بحران‌های روحی بشر و معضل بزرگ افسردگی را حل کند. زن و شوهر دیگری در این خانه زندگی می‌کنند که شوهر از اعتیاد به مواد مخدر رنج می‌برد و باعث بروز مشکلات زناشویی شده است. زنی جنگ‌زده از شهر ایلام نیز در تنهایی زندگی می‌کند و تمام عشق و دلبستگی‌اش به مرغ و خروس‌هایی است که در اتاق خود نگاه می‌دارد. دخترخاله هم از یک طرف فکر امتحانات خود است و از طرف دیگر نگاهی به دانشجوی شیمی، یا به قول آن‌ها آقای دکتر دارد. و پسرخاله هم دوست دارد ادای بزرگترها را در می‌آورد.

هدف مشترک

این مجموعۀ از هم‌پاشیده و دردمند که در کنار فقری مشترک در منجلابی گرفتارند که جز سقوط بیشتر راهی نیست، با یک موضوع جدید در کنار هم قرار می‌گیرند و انگیزه‌ای مشترک آنان را به حرکت و تکاپو وا می‌دارد و فضای سکون و راکد آنان را بر هم می‌زند. گویی خونی جدید وارد شریان‌های این موجود بیمار شده است. این نکتۀ مهم و حیاتی چیست که در "مهمان مامان" به‌گونه‌ای زیبا برجسته گردیده است؟ "هدف". هدف، که اینک تهیه شام برای "مامان" است باعث می‌شود که آن‌ها هر چه را که دارند برای شام مورد نظر به شراکت بگذارند. هدف مشترک یکی از مقوله‌هایی است که نه تنها این خانه را بلکه می‌تواند ملت‌ها و قوم‌های بزرگی را به حرکت درآورد و باعث انقلاب و دگرگونی‌های وسیعی گردد.

آیا ما مسیحیان که جلال دادن خداوند و به شباهت مسیح در آمدن را هدف نهایی خود قرار داده‌ایم به اهمیت این آرمان و هدف مشترک پی برده‌ایم؟ اگر نمی‌دانیم کجا می‌رویم و کشتی ایمان ما به چه سمتی در حرکت است، نتایج مرگبار و تخریب‌کننده‌ای در انتظار ماست.

لزوم اشتراک و وحدت

نیروی اشتراک و اتحاد نیرویی بسیار قوی و خارق‌العاده است. برای رسیدن به این هدف راهی جز اشتراک و همبستگی و اتحاد نیست. خانوادۀ "مامان" از رسیدن به هدف ناتوانند و به دست‌هایی احتیاج دارند که با آنان همگام و همراه باشد و نگرانی او نگرانی آنان باشد و شادی او شادی آنان. این افراد با اینکه همگی با فقر دست به گریبانند ولی آنچه را که دارند برای تهیه شام تقدیم می‌کنند. اشتراک حتی در موضوع جالب دیگری نیز در فیلم خود را نشان می‌دهد و آن زخمی شدن ماهی دخترخاله توسط گربه است. برای زخمی شدن یک ماهی نباید چندان نگران بود ولی چون این گروه احساس نزدیکی بیش از حدی به هم پیدا کرده‌اند درد یکی از اعضا به دردی مشترک تبدیل می‌شود. اعضای خانواده با بسیج شدن و تقاضا از دانشجوی به اصطلاح پزشکی، سبب می‌شوند که ماهی در یک تلاش همگانی و بامزه مورد عمل جراحی قرار گیرد و چند بخیه در بدنش بنشیند!

جدایی و نفاق معضلی است که کلیساها و مخصوصاً کلیساهای ایرانی با آن دست به گریبانند. آیا جدایی‌های بین مشارکت‌های مسیحی حربه‌ای نیست که شیطان از آن برای جلوگیری از رسیدن ما به هدف استفاده می‌کند؟ بارها پای صحبت افرادی نشسته‌ام که از جدایی و نفاق در رنج و عذابند. آیا زمان آن فرا نرسیده که با همبستگی و اتحاد به پیشرفت پادشاهی خدا کمک کنیم و نقشی سازنده در بنای کلیسا که همان بدن مسیح است به‌عهده گیریم؟

تلاش و مجاهده

اگر هدف مشترک داشته باشیم و دست‌هایی هم برای شراکت در اختیارمان باشد باز ممکن است از رسیدن به هدف بازمانیم.

در کنار این دو باید تلاش و کوشش را نیز اضافه نمود. هیچ کس در این خانه با یک قلب دلسوز و اندیشه و اعتقادی که به اتحاد داشت نمی‌توانست مشکل "مامان" را حل کند. بایستی آستین‌ها را بالا می‌زد و برای مشکل قدمی برمی‌داشت.

یوسف که خود معتاد است دوست دارد که کار مورد علاقه‌اش را انجام دهد و آن کار جز راه انداختن منقل و آتش چیز دیگری نیست! اما تا زمانی که گوشت و مرغی نیست چه چیز را می‌شد بر روی آتش نهاد؟ او که خود از خانواده مرفهی است برای تهیۀ مواد غذایی به خانه خود می‌رود و یخچال خانه را خالی می‌کند. ارتباط او با پدر و مادر لرزان است و می‌توان دید که این حرکت برای او ساده نیست که به پدر و مادرش به اصطلاح رو بیندازد. ولی قرار گرفتن در همان اتحاد و هدف مشترک انگیزه‌ای قوی در او ایجاد می‌کند تا این قدم را بردارد و به سهم خود برای شام "مامان" سعی و تلاش کند.

دانشجوی شیمی کپسول گاز خود را به شراکت می‌نهد و پسربچه نیز شبانه با کمک دوستش به مغازۀ پدر او می‌رود و مقداری مواد غذایی برمی‌دارند که با سررسیدن پدر به صحنه همه چیز نقش بر آب می‌گردد. اما عاقبت پدر دوستش، با دست خود، مواد غذایی را به خانواده برمی‌گرداند.

هرکس در اندازۀ خود در حال تلاش و تکاپو است. مادر و خانم‌های دیگر و از جمله همسر یوسف که حامله است حتی در همان حالت درد حاملگی در حال انجام کاری است و فکر و ذکرش فراهم کردن شام است. حتی پدر خانه که ظاهراً در صحنه حضور ندارد در حال سرگرم نمودن مهمان است که با نقل داستان‌های زندگی‌اش و نمایش فیلم‌های قدیمی باعث می‌شود که مهمانان بسیج همگانی برای شام را چندان متوجه نشوند.

ضیافتی برای همه

سفره‌ای رنگین اوج این تلاش و کوشش همگانی است و هر کس خنده‌ای بر لبان خود دارد. با اینکه شام به هدف مهمان "مامان" تهیه گردیده بود ولی فرصتی می‌شود که همۀ دست‌اندرکاران با لباس‌های شیک خود در این شام شرکت کنند. شام آنقدر زیاد است که حتی کارگران بنایی خانۀ همسایه هم از این شام بهره‌مند می‌شوند. این هدف مشترک و اتحاد و تلاش و کوشش همگانی تأثیرات مثبتی نیز در روابط برجا نهاده است. یوسف با همسرش مهربان شده است، زن جنگ‌زده که از انزوا و خودخواهی در رنج بود آنقدر به جمع نزدیک شده که حتی قالیچه‌ای را که خود بافته است برای مهمان مامان به‌عنوان هدیه تقدیم می‌کند. یوسف حالش بهتر است و با مهمان مامان که پلیس است و در ابتدا هم درگیری کوتاهی داشتند اینک در کنار هم نشسته‌اند و به‌عنوان شوخی و مزاح به هم تیر‌اندازی می‌کنند! براستی که هیچ‌کس از تأثیرات مثبت چنین اقدامی محروم نمانده است.

با اینکه اصرار شوهر برای ماندن مهمان برای شب باعث بروز بحران و کسالت "مامان" می‌گردد اما در بیمارستان نیز همه حضور دارند و بالاخره مامان با نظر پزشک که سلامت او را تأیید می‌کند، به خانه بازمی‌گردد و شاهد این صحنه است که مهمانان برای خواب خودشان را حاضر می‌کنند و باز چالشی دیگر!

با تماشای صحنۀ آخر فیلم به ضیافتی بسیار مهم‌تر و عظیم‌تر پادشاهی خدا فکر می‌کردم که طبق سفارش خداوند عیسای مسیح در آسمان برپا خواهد شد و عیسی در کانون این ضیافت با دعوت شوندگان به جشن آسمانی، شام خواهد خورد. نباید بگذاریم که از این شام و شرکت در ضیافت خدا محروم بمانیم. بدانیم که با هدفی مشترک، اشتراکی زیبا و تلاشی خستگی‌ناپذیر می‌توان با امید در انتظار ضیافت شکوهمند آسمانی نشست.

"مهمان مامان" هم طرفداران زیادی دارد که آن را بهترین فیلم ایرانی قلمداد می‌کنند و هم افرادی که نه تنها فیلم را کاری برجسته ندانسته بلکه از داریوش مهرجویی هم دلخور شده‌اند. شما چطور؟ اگر فیلم را ندیده‌اید حتماً آن را ببینید و خودتان ارزش‌های فیلم را بیابید و پیام‌های آن را دریافت کنید.


ارزیابی این مقاله ٣ from ٧٦ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En