/images/Login/login_left5.png
نام کاربری   کلمۀ رمز              
/images/Login/login_right5.png
‮گرافیک کم‮
  
Back

نارنیا

حسام مرتضوی

 

نگاهی به فیلم وقایع نارنیا (The Chronicles of Narnia)

در ایام کریسمس دو فیلم در عالم هالیوود گوی سبقت فروش فوق‌العاده را از دیگران ربودند و مدت‌ها رقابت تنگاتنگی با هم داشتند. یکی فیلم کینگ‌کونگ ساختۀ پیتر جکسون، سازندۀ مجموعۀ‌ ارباب حلقه‌ها (Lord of the Rings) بود و دیگری اثر کلاسیک وقایع نارنیا (با فروشی حدود ۵۸۰ میلیون دلار) برگرفته از داستانی به‌همین نام نوشته سی.‌اس.‌لوئیس، نویسندۀ معروف انگلیسی است. مخاطبِ سی.‌اس.‌لوئیس در نگارش این داستان، کودکان بوده‌اند، ولی پس از انتشار آن، همه از هر قشری آن را خوانده‌اند و موضوع کتاب و قلم زیبای نویسنده از سال ۱۹۵۰ تا به امروز همچنان محدودیت‌های سنی را در هم شکسته و آمار فروش آن صدها میلیون بوده است.

این داستان اولین بخش از یک مجموعه ۷ قسمتی برای کودکان است. در گذشته هم سازندگانی دست به ساختن این اثر کلاسیک زدند ولی امکانات محدود سینما در قسمت جلوه‌های ویژه، دست سازندگان را در خلق فضایی که سی.اس.لوئیس در سر داشت، محدود می‌نمود. با گذشت زمان و پیشرفت صنعت سینما و کامپیوتر در کمک به خلق جلوه‌های ویژه، توانمندی سینما برای خلق آثار کلاسیک وسعت زیادی یافته و داستان نارنیا نیز از این پیشرفت هنر هفتم بی‌بهره نمانده است.

سی.‌اس.‌لوئیس در داستان نارنیا خواسته است کار عیسی ‌مسیح را برای کودکان به زبانی کودکانه و با تصاویری نمادین و افسانه‌ای بازگو کند. داستان از این قرار است که چهار فرزند یک خانواده انگلیسی برای در امان ماندن از بمباران‌های ناشی از جنگ جهانی دوم در لندن به محلی امن و آرام که متعلق به پرفسور سالمندی است فرستاده می‌شوند. وقایع نارنیا از یک بازی بچگانه شروع می‌شود که کوچکترین فرزند خانواده به‌نام لوسی وارد کمد لباسی می‌شود تا خود را از دید دیگران مخفی کند. در این لحظه ناگهان در انتهای کمد، لوسی به دنیایی وارد می‌شود که کاملاً با دنیایی که در آن است تفاوت دارد. مکانی سرد و سپید و پوشیده از برف که حکایت از زمستانی طاقت‌فرسا دارد. لوسی به‌راه می‌افتد و با تعجب با شخصی روبرو می‌شود که نیمه انسان-حیوان است و دعوت او را برای خوردن چای گرم می‌پذیرد. در این ملاقات او در می‌یابد که این محل به نارنیا معروف است و از خصوصیات آن این است که همیشه زمستان و یخبندان است و شخصی که در حقیقت یک جادوگر سپیدپوش است بر آن حکمفرمایی می‌کند.

لوسی به دنیای خود برمی‌گردد و آن را با دیگر اعضای خانواده در میان می‌نهد ولی آن‌ها سخن او را باور نمی‌کنند. داستان به‌جایی می‌رسد که سرانجام برادر دیگر به‌نام ادموند نیز به نارنیا وارد می‌شود و در ملاقاتی با جادوگر حاکم بر نارنیا به او قول می‌دهد که دیگر اعضای خانواده را نیز ‌نزد او بیاورد. بدین ترتیب جادوگر خواهان کشتن تمام اعضای خانواده است. عاقبت هر چهار نفر از طریق کمد لباس به نارنیا قدم می‌گذارند. در ادامۀ داستان آن‌ها متوجه می‌شوند که طبق یک نبوت قدیمی در نارنیا، آن‌ها کسانی هستند که باید برای رهایی این سرزمین اقدام کنند و پادشاه را که توسط جادوگر تبعید شده به قدرت بازگردانند و سرزمین را از لعنت آزاد کنند. جادوگر به‌محض خبردار شدن از حضور این ۴ نفر در قلمرو خود، گرگ‌هایی را برای دستگیری‌شان روانه می‌کند. اعضای خانواده با کمک دیگران می‌گریزند ولی ادموند به‌نزد جادوگر می‌رود و خواهان همکاری است ولی اسیر می‌گردد. عاقبت اصلان که در قالب یک شیر، همان پادشاه تبعید شده است با مرگ خود ادموند را آزاد می‌کند و پس از قیام خود مبارزه ‌را بر علیه شریر رهبری می‌کند.

کارگردان فیلم، اندرو آدامسون Andrew Adamsn سازندۀ فیلم‌های کارتونی است و کسی است که در ایجاد جلوه‌های ویژه فیلم تخصص دارد. یکی از کارهای خوب او فیلم کارتونی شِرِک Shrek می‌باشد. انتخاب آدامسون کمی غیرمنتظره بود که بتواند برای اولین بار کارگردانی یک فیلم واقعی را به‌عهده گیرد. گویا بین این کارگردان و کتاب نارنیا پیوندی درونی وجود داشته است که تهیه‌کنندگان فیلم آن را برای ساختن فیلم اساسی و ضروری دانسته‌اند. هیجان آدامسون به دوران کودکی خودش برمی‌گردد، او زمانی که هشت ساله بود از خواندن کتاب چنان تحت‌تأثیر قرار گرفت که نمی‌توانست دیگر همان شخصیت قبلی باشد.

آدامسون چنین می‌گوید: «من تمام هفت قسمت مجموعه را در مدت زمان یک تا دو سال خواندم و بارها آن را مرور ‌کردم. باید بگویم که برای مدتی گویی در دنیای نارنیا زندگی می‌کردم. همۀ صحنه‌هایی را که شامل نبرد نیکی و بدی بود به‌یاد می‌آوردم و همچنین موجودات اساطیری و افسانه‌ای را که برای رهایی می‌جنگیدند. از کودکی خواسته‌ام این بود که روزی بتوانم این‌ها را بر صفحه سینما به تصویر بکشم.»

در داستان نارنیا به موضوعاتی برخورد می‌کنیم که مفاهیم عمیقی دارند. مفاهیمی چون بخشش، خیانت، و وفاداری در فیلم جا افتاده‌اند و پیامی به بیننده انتقال می‌دهند که بسیار تکان‌دهنده است. شروع فیلم که با ویرانی جنگ دوم جهانی همراه است فضایی را به تصویر می‌کشد که در آن جنگ و خونریزی و قساوتی که از قلب آدمی نشأت گرفته است موج می‌زند و خانواده‌ای که دلسرد و ناتوان شده‌ و به جایی دیگر پناه آورده‌اند، با قدم گذاردن در نارنیا قوت خود را دوباره باز می‌یابند. داستان چهار شخص را نشان می‌دهد که نه تنها با پا گذاردن در نارنیا قدرت خود را باز می‌یابند بلکه عاقبت به تنها راه حل برای جنگ و پیروزی در آن سرزمین مبدل می‌گردند. داستان نارنیا چه زیبا زندگی را به تصویر می‌کشد. فضایی یخ‌زده و سرد که همیشگی است بیانگر لعنتی است که بر آن وارد شده است. سرزمینی که در آن هیچ تغییری، بهاری و چیز تازه‌ای نیست. همه چیز یکنواخت و تکراری است. نه جشن و سروری است و نه بانگی از شادی بلکه همه چیز ساکن و مرده است. این دنیایی است که شیطان بر آن فرمان می‌راند. این قلمرویی بوده که هر یک از ما در زندگی قبلی خود در گناه داشتیم. گناه همان لعنتی است که ما را تاریک و منجمد می‌کند و حیات را از ما می‌گیرد. گناه شریان‌های زندگی را در رگ‌های ما متوقف می‌سازد. و تنها گرمای حیاتی بیرون از ماست که می‌تواند ما را دوباره زنده سازد. این همان موضوعی است که در فیلم نارنیا نشان داده می‌شود که به‌هرحال کمک از بیرون از سرزمین نارنیاست و همه در امید این تغییر بسر می‌برند و چشم به آینده دارند تا نبوتی را که در قدیم شنیده‌اند تحقق یافته ببینند و از لعنتی که بر سرزمین‌شان وارد شده است آزاد گردند.

در این فیلم با خیانت و دنیادوستی نیز روبرو می‌شویم که در شخص ادموند پسر دوم نمایان می‌گردد. شخصی که حاضر است به‌خاطر تکه‌ای شیرینی خانواده خود را به‌نزد جادوگر بیاورد و عاقبت خود نیز اسیر می‌گردد و می‌فهمد که این چیزی نیست که انتظارش را داشت و بالاخره به‌خاطر آزادی اوست که اصلان آن شیر قهرمان و اسطورۀ آزادی و رهایی حاضر است جان خود را در راه او فدا کند.

لزوم اتحاد در نبرد علیه نیروهای دشمن نیز در این فیلم نمایان است. همۀ اعضای خانواده باید در کنار هم در این نبرد شرکت کنند. جدایی و نفاق و دودستگی نمی‌تواند پیروزی به‌بار آورد. اصلان با مرگ خود ادموند را آزاد می‌کند و او را به‌جمع خانواده باز می‌گرداند.

فیلم در نهایت به کتاب و نویسنده فقید سی.‌اس.‌لوئیس وفادار مانده و چیزی به آن اضافه یا کم ننموده است. پیام مسیح و مسیحیت توسط قلم توانای سی.‌اس.‌لوئیس و کارگردانی آدامسون به بیننده انتقال داده شده است و نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز از خلال فیلم نارنیا می‌توانند به‌پیام مسیحیت برای نجات و رهایی پی ببرند. اصلان در شخصیت مسیح همان شیری است که در حین قدرت و اقتدار، فروتن است و برای رهایی دیگران خود را قربانی می‌کند. اما مطابق آنچه در انجیل آمده است این مرگ مسیح نه آن طور که در فیلم آمده معامله‌ای با جادوگر بلکه ارادۀ خدای پدر بود که مسیح را فرستاد تا با ریختن خونش منجی انسان گمشده شود. در حقیقت تنها اوست که می‌تواند به زمستان سرد و بی‌روح نارنیا پایان دهد و شادی را جایگزین غم و اندوه نماید.

در مراسم اعطای جوایز گلدن گلوب که هر ساله در تاریخ ۱۶ ژانویه در لوس‌آنجلس برگزار می‌شود فیلم نارنیا نتوانست از دیدگاه سینماگران به جایزه‌ای دست یابد. از نکات جالب در این جشنواره این بود که اکثر نگاه‌ها و جوایز به فیلمی تعلق گرفت که دربارۀ رابطه عاشقانه دو گاوچران همجنس‌باز بود. فیلم کوه بروک بک (Brkeback Muntain) نه تنها عنوان بهترین فیلم سال بلکه جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه و بهترین آهنگ اصیل را نیز بدست آورد. به‌نظر نگارنده شاید این انتخاب نتیجه این باشد که برای منتقدین سینما فیلمی چون نارنیا نمی‌تواند پیامی تازه به ‌جهان بدهد بلکه کوه بروک بک که در این دوران با شیوع همجنس‌گرایی و قانونی شدن ازدواج آنان در کشورهای مختلف اینک به سوژه‌ای داغ تبدیل شده است! جشنواره گلدن گلوب در حقیقت راه را برای جشنواره مهم اسکار در ماه مارس آماده می‌کند و فیلم‌هایی که در اینجا مورد توجه قرار گیرند از شانس زیادی برای کسب جوایز اسکار برخوردارند.


ارزیابی این مقاله ٢.٩ from ٦٣ رأی .
لطفاً این مقاله را ارزیابی کنید : ١ ٢ ٣ ٤ ٥  

نظرات ارسالی در مورد مقاله



برای این مقاله پیامی ارسال نشده است .




 

مطابق قوانین بین‌المللی تمامی حقوق مربوط به وب‌سایت کلمه برای سازمان ایلام محفوظ است. © ۲۰۱۵ واژگان کلیدی | تماس با ما | شرایط سایت | نقشۀ سایت | En